فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « م »
هر چینی لُغَ بَلَ هَسین مِنِ بَخشِ نَظَر دَهَنِا بینیسید تا جا نمونَ. اَلوَتَ اُنایی که مَ نَنوشتِم بویید. همییتو زِنَ بایید
ملتی که زبان و ادبیات نداشته باشد نابود می شود
شما می توانید هر لغتی را که با حرف « م »شروع می شود و در این بخش نیامده در بخش نظر دهندگان بنویسید تا به لغتنامه کهنوش اضافه شود. این لغتنامه هنوز ویرایش نهایی نشده و در حال ویرایش است. هر اشتباهی که دراین قسمت می بینید اعلام نمایید تا برطرف نماییم.
مَ – ma : 1- من 2- مگر ، مَ نَگُفتِم: مگر نگفتم
مَچِم - maĉem : من چه می دانم! نمی دانم.
مآتل- mâtal : معطل، منتظر
مُآرِک - moârek : مبارک
مُآرِک باشَه-moârek bâša : به هدیه گفته می شود که در مراسم ها به صاحبت مجلس داده می شود.
ما- mâ : ما ، ضمیر اول شخص جمع
ما- mâa : مایه، ماده (ماخمیر: ماده خمیر برای نان)
ما-mã : 1- ماده ، مونث 2- ماه. 3- ماه، مدت 30 یا 31 روز طبق تاریخ شمسی که از سوی دولت اعلام می شود
ماتم- mâtam : عزا
ماچ- mâĉ: بوسه
ماچین - mâĉin: ماه چین، نام زن
ماخَر-mãxar : ماده خر. الاغ ماده، گاهی متلک به آدم ناتوان است که ماده خر تشبیه می شود
ماد گُِ - mâd gö: گاو ماده
مادر چا- mâdarĉâ : مادرچاه، اولین چاه قنات که دورترین از دهانه قنات است
مادرزا – mâdarzâ: مادرزاد، به کسی گفته می شود که نقص عضوی جسمی یا نشانه ای مادرزاد دارد
مار-mâr : مار
مارال - mârâl : نام زن
ماروس – mârus : نام دختر
ماس- mâs : ماست
ماسِخَسِ – mâse xas : ماسِ خیی هم گفته می شود، دوغی كه آب گرفته ی بدون آب كه سفت شده تا با اضافه كردن نمك و شیوید به ماس خی ی تبدیل شود
ماسورَ - mâsura : نام دختر
ماشی- šiâm : ماشین، اتومبیل
مافتِ شُِ - mâfte šö : شب مهتابی
مالَ کَش - mâla kaš: تخته پهن که برای صاف کردن و شکستن گُلوخ های زمین کشاورزی به کار می رود
مال - mâl: گله، حیوانات چهارپا اهلی
مالمولک- mâlmulak: مارمولک. اعتقاد دارند سم دارد و اگر در غذا بیفتد آدم را می کشد
مامَلی - mâmali: محمد علی، نام مرد
مانیسا - mânisâ: نام دختر
مایَ- mâya : مایه
مای دُن – mâydon: اسب ماده
مَتَل- matal : قصه
مَجمَع – majma : سینی
مچ پیچ - moĉpiĉ : دور مچ
مَچِد- mačed : مسجد
مَدرِسَ - madresa : مدرسه
مَدِزما - madezma : مردآزما، نوعی اعتقاد به موجودی تخیلی که به اشکال مختلف می آید به سراغ مردها و شجاعت آنها را می آزماید
مَدُل - madol : علی مردان، نام مرد
مَدن- mādan: معدن
مَدی - mādi: مهدی
مِرُ- mēro: مهران
مُر- mōr : مُهر
مَرِ آل - morē âl : مهره آل، مهره ایی كه برای جلوگیری از بردن زن های حامله و نوزادان تازه به دنیا آمده به وسیله آل به شانه یا گردن آویزان می كنند
مراد بیگ – morâd bryg : نام مرد
مرادقلی – morâdqoli : نام یك طایفه در كهنوش، بعضی شناسنامه مرادقلیئی نوشته شده است
مُرَبا- morabâ : مربا
مِرت- mert : متر
مَرج - marj : شرط بندی، نحوه شرط بندی
مِرچ - merĉ : مانند حالت خرمالو در دهن
مُردَ - morda: مرده
مُرغ - morq : مرغ
مِرک- merk : آرنجم
مُروا - morvâ : گیاهی كه چوبی نرم دارد و از آن برای بافتن لوازم چوبی مانند سبد استفاده می شود
مِریغ- meriq: نوعی بیماری
مرییه - mēriya : مهریه
مَزغینَ- mazqina : مغزین، داری مغز گردو
مَزق- mazq: مغز
مِزما - mezmâ : می آزماید، آزمایش می کند
مِژِنگ - meženg : مژه
مُسَخَرَ - mosaxara : تسخیر
مَسكینَ - maskina : نام زن
مُسَلمُ mosalmo - : مسلمان
مِشَ - meša : می شود
مَش- maš : مشهدی ، کسی که به مشهد رفته است
مِشتِقُنَ - mešteqona : مژدگانی
مِشُکونی - meškuni : آش یا خوراکی که با آرد گندم ، شیره ی انگور و روغن درست می شود که معتقدند بسیار انرژی زا است ؟؟؟؟
مُشك - mošk: كشت
مُشكل- moškel : مشکل
مَشینَ - mašina : چوب انگوری که اندازه شیر را در مراسم شیواره محاسبه می کنند
مَصمَلی - masmali : معصوم علی،نام مرد، نام یک هوز از طایفه کرمی
مَعقول بِهتَر بی - maqul bētar bi: قبلاَ بهتر بود
مُفَرا -mofarâ : گیاه دارویی
مَقاش - maqâš : انبری فلزی که بیشتر در کنار منقل دیده می شود
مقاشَر - maqâšar: لپه
مُقدمَ - moqadama : مقدمه، همان دستگاه است که پیش از آهنگ اصلی می زنند
مکاکُنَ - mekakona : چَه چَه زدن در آواز
مُكُنَ -mokona : 1- می کند 2- شدن، چِنی مُکُنَ : چقدر می شود
مَلِ - māle: 1- معلق زدن، نوعی شنا که مانند حیوانات چهار دست و پا در آب حرکت می کنند 2- محله
مُلا - molâ: 1-به معلم مكتب گفته می شده است 2- آخوند
مُُلا - mōlâ : مولا، نام مرد
مِلاش - melâš : گیاه کوهی و خوردنی که ارزش دارویی هم دارد
مِلت- melat : ملت
مَلِک حِسین - malek hoseyn : نام مرد
مَلول - malul : نام مرد
مَلیچ- malič : گنجشک
مَمَ شا - mama šâ: محمد شاه. نام پسر
مَمو - mamu : محمود، نام یک ایسیل ورودی کهنوش
مَمیرزا- mamirzâ : مخفف محمد میرزا، نام مرد
مُمِیز - momiz : مالبات گیرنده، داروغه
مِن - men: داخل
مُنَ - mona: مانده
مَن- man: نه ونیم کیلو، واحد وزن؟؟؟؟؟
منَتَلی - manatali: نام مرد
مِنَلی – menali : همراه علی، مِن یعنی درون در اینجا به معنای "همراه علی" است، نام مرد
مِنوُ وَ - menova : گیاهی که كاركرد دارویی دارد
مو َاَ - muā : می گوید
مَوال - mavâl: توآلت، مَوال، مستراح
موت یا خُروس- mut ya xorus: نوعی بازی با انگشت دست است
مور مور- mur mur: حالتی که در پوست بدن ایجاد می شود و
مور- mur: موریانه
مورونج - murunj: مورچه
موف کَش - mufkaš: به فردی گفته می شود که مدام آب بینیش را با صدا بالا می کشد
مولُم - mulum : ملایم، نیمه گرم
مولوم - mulum : ولرم،گرم
مهین - mahin: نام دختر
می- mi : موی
میخ طِیلَ - mix teyla : میخ طویله
مِیدُ -meydo : میدان
میر اُ - mir ö : در28 صفر، تاسوعا و عاشورا و 21 ماه رمضان شب شهادت علی آب رودخانه كه سهمیه بندی است را آزاد می كنند و هركس بخواهد می تواند از آن استفاده كند. در این روزها آب به هیچ كس تعلق ندارد.
میرزا -mirzâ : 1- نویسنده، باسواد 2- نام مرد
میرزا احمد بَرفَر - ahmade barfar: نخسیتن معلم روستای کهنوش
میرزا كوچك – mirzâ kuĉek : نام مرد
میرزایی - mirzâi : نام خانوادگی یک فامیل درکهنوش
مِیز- meyz : مویز، انگور خشک شده جلوی آفتاب
میز اِبرام - mizebrâm: میرزا ابراهیم. نام مرد
مِیَس- mēyas: 1- زنبور 2- مگس
مِیَس داری- meyas dari : زنبورداری
مِیس عسل- meyas asal : زنبور عسل
میش- miš : گوسفندماده بالغ بیش ازسه سال سن دارد 2- موش
میشی - miši : چراغ نفتی خانگی کوچک که برای تولید روشنایی
میلیُ - milyo : میلیون
میناخُ - minâxo: مرد
مییُ - miyo : میان. بین. نام یكی از شش محله معروف كهنوش
مییِ بُز - miye boz : موی بُز
میین تَل - miyontal: شاخه متوسط
مییُنجا – miyonjâ : میان، وسط، گاهی به عنوان دشنام استفاده می شود
خبر مرتبط:
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف ” آ “
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ا »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ب »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « پ »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ت-ث »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ج »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « چ »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ح »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « خ »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « د- ذ»
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ر»
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ز-ژ »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « س »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ش »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ص- ض-ط-ظ »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ع-غ »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ف-ق»
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ک »
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « گ»
فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ل »
پایان پیام/
1-این ویلاگ قصد دارد معرفی کامل و علمی از روستای کهنوش (Kohnuš) واقع در شهرستان تویسرکان، استان همدان ارایه دهد. آنچه دراین وبلاگ می آید بخشی از کتاب 1000صفحه ای به نگارش در آمده روستای کهنوش است که به قلم پوریا گل محمدی(شاعر، پژوهشگر و مردم شناس) نوشته شده و مراحل ویرایش برای انتشار را طی می کند. این کتاب در سه جلد"فرهنگ لغت"،"دستور زبان" و "مردم نگاری " منتشر خواهد شد2- اخبار اطلاعات خود در مورد کهنوش و کهنوشی ها را به atiban22@yahoo.com ایمیل کنید.