فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف « ف-ق»
ملتی که زبان و ادبیات نداشته باشد نابود می شود
شما می توانید هر لغتی را که با حرف ف-ق شروع می شود و در این بخش نیامده در بخش نظر دهندگان بنویسید تا به لغتنامه کهنوش اضافه شود. این لغتنامه هنوز ویرایش نهایی نشده و در حال ویرایش است. هر اشتباهی که دراین قسمت می بینید اعلام نمایید تا برطرف نماییم
فارسی- farsi : 1- نوعی ریتم نواختن با ساز و دهل برای رقص فارسی ۲- زبان فارسی
فاضلی- fâzeli : نام خانوادگی
فاضلی نسب – fâzelinasab : نام خانواده گی
فال- fâl : فال
فِتِ فراخ – fete ferâx : بسیار گشاد، دشنام، کنایه از آدم های بسیار تنبل
فتی – fati : فتح الله، نام مرد
فِراخ- ferâx: گشاد ،فراق
فراوُن- farâvon : فراوان
فِرک- ferk: فکر
فرمُن – farmon : فرمان، نام مرد
فِسِ فِس – fese fese: کنایه به کسی زده می شود که در انجام دادن یک کار بیش از اندازه تاخیر می کند
فِسِنجُ- fesenjo : فسنجان، نوعی خوراک
فِطیر- fetir : نانی که به مایه آن خمیر نمی زنند، نوعی نان
فَل اِمِیَ- fal emeya: آماده جفت گیری است
فلفِل- felfel : آلت، نوعي سبزي تند
فِلُن- felon : فلان
فِلُنی- feloni : فلانی
فِن – fen : فین کردن، تمیز کردن بینی
فوتَ – futa : لُنگِ حمام
فیر- fir: اسهال انسان یا حیوان
فیق – fiq : چوب یا شبدر را سوراخ میکنند. در آن می توان فوت کرد و سوت زد
ق
قَ- qa: ضمیر اشاره به مکان است، بدن، بدنه، رويِ، قَ دوآر: روی دیوار
قُ َت – qoāt :قوت، نیرو
قارت – qârt : باسن، لگن
قارچ – qârĉ haroma: كاركرد خوراكي و دارويي دارد
قارچ حرومَ – qârĉ haroma: قارچ غیر قابل خوردن
قازياقي – qazyâqi: نوعی علف خوراکی که كاركرد دارويي دارد
قازیلَ- qazila: لقه خوراک به شکل لوله در اندازه ساندویج
قاقِناق-qâqenâq : نوعی خوراک که از نخستین شیر حیوان به دست می آید
قال -qâl : سخن، حرف ، قال نَکُ: حرف نزن، چیزی نگو
قالی – qâli : فرش
قالی درازکِدن- qâli derâzkedan : دار قالی برپا کردن
قالیچَ- qâliĉa : نوعی فرش کوچکتر از پشتی که در کهنوش بافته می شود
قانقاریا- qânqâriâ: نوع ی بیماری
قاو- qâv: 1- قاب ۲- ظرف
قاوِلَ- qâvela : ماما
قایسِرِ- qâysere:گیاه کوهی برای دام
قایین-qâin : مادر داماد، مادر عروس
قَپ- qap : قاپیدن
قَپييَن – qapian : قاپیدن، چیزی را با سرعت از جایی برداشتن
قُت- qot : نوعی خوارک با پودر سیب درست می شود، سیب را پوست کنده آسیاب می کنند و پودر آن را آب می زنند و به صورت لقمه می شود
قِج- qej : حلقه کردن گیس به دور گوش. این حلقه از جلوی گوش می چرخدو دور آن را گرفته و پشت گوش زیر چارقد یا کلاغی کردی قرار می گیرد.
قَد بَسَن – qad basan : سالي كه برادر داماد به كمر عروس مي بست و انعام مي گرفت. اگر برادر نداشت يكي از نزديكان
قِدار- qedâr: مقداری، واحد اندازه گيري ، يِ قداری: يك مقداری
قِرُ – qero: شبنم روي كه در هواي سرد تشكيل مي شود، برفك روي زمين كه بر اثر سرما تشكيل مي شود
قِرتیَن- qertiān : پاره شدن
قِرِچ – qerĉ: صدای خشک شکستن. مثل شستن چوب خشک
قُرص- qors : سفق و محکم
قَرضَ بُر – qarza bor : چيزي را به كسي قرض دادن
قِرقِرو- qerqeru: دامن بلند چین چین
قِرِم – qerm : صدای بَم
قِرمِ قال – qerme qâl : جیغ و داد، سرو صدا کردن
قِرِم قِرِم – qerme qerm : آوا
قِرن – qarn: قرن، ۱۰۰سال
قُرُن –qoron : قرآن
قرنَ قرنَ- qerna qerna : صداهایی که از شادی می آید مانند ضدای طبل و دهل و پایکوبی
قُرو- qorv : احترام
قُرواغَ – qorvâqa : قورباغه
قَروِسُ – qarveso : قبرستان
قُروُن qorvon-: قربان ، نام مرد
قَری- qari : قدری ، اندازه ای
قَزُ-qazo : دیگی بزرگ از جنس مس
قِس-qes : قسمت،سهم
قَسَم – qasam : سوگند
قُش-qoš :جغد
قَشقَ – qašqa: نشانی روی پیشانی انسان یا حیوان
قُشقُن- qošqon: تکه ای فرش که برای پشت حیوان بافته می شود
قَشِلاق- qašēlâq: نام تپه که در جنوب کهنوش کهنوش که نخستین سکونت گاه اهالی بود
قَشِنگ- qešang: قشنگ
قِصِر- aeser : حیوانی که زایمان نمی کند
قُطی- qoti: قوطی
قُل – qol : از بازو تا آرنج دست، از زبان ترکی آمده
قَل خُ – qal xo : سِپر جنگی
قَلَ قُشُن – qala qošon : روي گردن نشاندن فرد، كول گرفتن
قََلِ گُلمَ سِلطُ –qāle golmaselto : قلعه گل محمد سلطان، به احتمال زیاد این قلعه که اکنون تنها یک برج از در پایین روستا روبه روی حمام باقی مانده است، متعلق به دوره زندیه باشد که به وسیله گل محمد سلطان جد گل محمدی ها درست شده است. احتمالا او مسوول گردآوری مالیات های منطقه بوده است
قَلا : قلعه. نام يكي از شش محله معروف كهنوش.
قَلا- qalâ : قلعه
قَلا جلابَی- qalâ jalâ bay : قله جلال بَگ، قلعه در محله رودخانه کهنوش که اثری از آن نمانده است
قَلا قَلا – qalâqalâ : نوعی بازی با گردو
قَلا موسا خُ -qalâ musâxo : قلعه موسا خان، چیزی از آن باقی نمانده اما گفته می شود در پایین کهنوش بوده است کنار حمام قدیمی
قلاجُق – qalâjoq : نام کوه در کهنوش
قَلاق – qalâq : کلاغ
قلبیل- qalbil : الک
قُلپ – qolp : صدای بم در محل مرطوب و آبی
قلت- qalt: قتل ، کشتن انسان
قُلتُق – qoltoq : زیر بغل، کلمه ترکی
قَلما سنگ-: qalmâ sang قلاب سنگ، ابزار پرتاب سنگ که بابند بافته می شود
قُلماتُ َ – qolmâtoa : آب گل در چاله، چاله آب گل
قَلمَتین-xalmatin : انبری فلزی که به وسیله آن دندان را می کشیدند
قُمُ قُم – qoma qom : فرد حرفش را واضح نمي زند و فقط خودش متوجه مي شود
قََمچی – ičqam : نوعی بازی با سنگ است که یک قُل و دوقُل
قُُمری- qomri : نوعی میوه
قُمقُمَ- qomqoma: گونه یی مارمولک بزرگ که در صخره ها زندگی می کند
قَِمَلی- qämali : قدم علی، نام مرد
قَن- qan: قند
قَنَ – qana: قنده، نام زن
قَن اِشکِنی- qan eškeni : شکستن یک کله قند به معنای شیرینی خوردن در خانه دختر
قُناق- qonâq: 1- قنداق نوزاد ۲- قندان تفنگ
قنبری فرد- qanbari fard: کرمی بوده اند.
قَنج کِدَن- qanj kedan : قنج کردن ،آرایش کردن
قَنچَ – qanča : قزان كوچك در اندازه قابلمه
قوچ -qoč : گوسفند ماده چهارساله
قوچِنگ – quĉeng : قُلچِنگ، عصا، عصای چوبی که مانند علامت سوال است ،یعنی بین قُل(بازو) و چِنگ(پنجه،دست) قرار می گیرد
قوچِنگِ دُهل- qučengedohol : عصای دهل زدن، چوب سرکج مخصوص دهل زدن
قوروجین -qurujin : آن بخش از گلو که برجسته است
قوری- qury: چوب کوچک تر در بازی قوری دس گِلَک که اندازه آن ۱۵ تا ۲۰ سانتی متر است
قوری دَس گِلَک – qury dasgelak: نوعی بازی که برخی نقاط به نام الک دولک شناخته شده است
قوژ قوژ – quž quž: آوای برای نشان داند صدای شکم خالی
قوقين -quqin : قوزدار
قي- qi : صدا ، فریاد
قی لَق پِی – qi laq pey:گودی ونرمی دو طرف پشت مچ پا
قِی ماق- xeymâq : 1- سر شير ۲- نوعی آش که از آرد بوداده ی گندم و روغن حیوانی درست می شود که آذری ها به آن کاچی می گویند. این آش پس از زایمان برای زنان درست می شود
قیت – qit : قورت دادن
قیچی- qeyči : قیچی
قِید- qeyd مانع، قِید نییارَ : مانعی ندارد
قِیز- qeyz : قَهر
قيزيلَ – qizila : كوزه سفالي كوچك
قِيسي- qeysi: زرد آلويي كه بدون پوست كند و درسته خشك ميشود
قِيطول -qeytul : نام مرد
قِیلُ- qeylo: قلیان
قیل- qil: 1- عمیق، گود ۲- قیر
قِیلُ قِیلُ – qeylo qeylo : نوعی بازی پسرانه
قيل و قال – qilo qâl: دادو بيداد. سروصدا.شلوغ كردن
خبر مرتبط:
1-این ویلاگ قصد دارد معرفی کامل و علمی از روستای کهنوش (Kohnuš) واقع در شهرستان تویسرکان، استان همدان ارایه دهد. آنچه دراین وبلاگ می آید بخشی از کتاب 1000صفحه ای به نگارش در آمده روستای کهنوش است که به قلم پوریا گل محمدی(شاعر، پژوهشگر و مردم شناس) نوشته شده و مراحل ویرایش برای انتشار را طی می کند. این کتاب در سه جلد"فرهنگ لغت"،"دستور زبان" و "مردم نگاری " منتشر خواهد شد2- اخبار اطلاعات خود در مورد کهنوش و کهنوشی ها را به atiban22@yahoo.com ایمیل کنید.