کهنوش
کهنوش Kohnuš،بخش مرکزی،دهستان خرمرود، شهرستان تویسرکان، استان همدان 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

بی تعارف با "مفتح " نماینده تویسرکان در مجلس؛

آقای مفتح، فرق است بین مدیر و مدیر خلاق!

 

 

پوریا گل محمدی(نویسنده و پژوهشگر):می گویند مشت نمونه خروار است.  جناب آقای مفتح عزیز شما در طی 18 ماه کاری را انجام داده اید که اگر کسی هم جای شما بود انجام می داد. شاید چند کار را که بتوان گفت کار شما بوده است و آن هم نه نشان خلاقیت شما بلکه نشان روابط شما با مقامات است. تویسرکان امروز نیاز به روابط ندارد، بلکه نیاز به خلاقیت دارد. روابط در حل مشکلات مانند یک مُسکن درد است و نه مداوای آن. روابطی که مدام مردم را نیازمند این مسوول و آن مسوول می کند کارساز نیست. باید کا ری کنید که مسوولان و مردم  دیگر استانها نیازمند مردم تویسرکان شودند و احساس کنند به دانش و سرزمین و تلاش این تویسرکان و مردم نیاز حقیقی دارند.

شما 18 ماه نیست که در راس کار قرار گرفته اید، بلکه چنیدن دوره است که این کار نمایندگی را می کنید و 18 ماه است که این کار تکراری را در تویسرکان انجام می دهید. پولی را از یک گروه می گیرید و به فقرای تویسرکان می دهید. یا طرحی را که دولت پیشهاد داده یا دیگر مسوولان پیشنهاد داده تا بودجه برگشت نخورد را اجرا می کنید. و کارهایی از این دست. تلاش شما به عنوان یک فرد پیگیر قابل ستایش است. اما آنچه که شما و دوستان دیگر به آن توجه نکرده اید نیاز به خلاقیت مدیریتی در تویسرکان است. تویسرکان امروز نیاز به مدیر ندارد، چرا که چیز زیادی در این شهرستان نیست که بخواهیم مدیریت کنیم. مدیر گذاشتن برای چیزی که نداریم به چه کار می آید. تویسرکان یک شهرستان محروم از حقوق اولیه خود است که مهم ترین دلیل آن را باید نبود مدیران خلاق دانست. تویسرکان مدیران خلاق می خواهد نه مدیر خالی. مدیری که بتواند ابتدا چیزی به تویسرکان اضافه کند بعد مدیریت نماید.

 تویسرکان با کوهستان و روستاهایش را می توان در اروپا به کشوری مانند سویس مقایسه کرد. حالا من از شما می پرسم چرا مردم دنیا می روند در کلبه های کوهستانی سویس خانه اجاره می کنند و کلی هم هزینه می کنند، اما در تویسرکان چنین چیزی را شاهد نیستیم. چرا مردم به سکوت و آرامش و گردش در کوهستان های سویس نیاز دارند اما به کوهستانهای تویسرکان نه؟ گفته می شود برخی بیمارستان های اروپایی در کوهستانهای آرام و خوش آب و هوا ساخته می شود تا بیماران در آنجا استراحت کنند. طرح دهکده سلامت را هم احتمالا شنیده اید. آیا تویسرکان شایسته اجرایی چنین طرح  است یا نه؟ من می گویم هست و باید در دهکده های کوهستانی تویسرکان اجرا شود.  

سوال من این است که برنامه خلاقه شما برای کسب درآمد در تویسرکان و افزایش درآمد مردم آن چیست؟ اصلا به نظر شما تویسرکان ظرفیت درآمد زایی دارد یا نه؟ اگر دارد این ظرفیت ها کجا هستند و شما چه کرده اید؟ چرا اجازه دادید جشنواره گردو امسال در تویسرکان تا این اندازه ضعیف و کوچک برگزار شود؟

اجازه بدهید بنده بخشی از کوتاهی های شما را بگویم. شما اولین جایی که برای تبلیغات انتخاباتی رفتید و خودتان را معرفی کردید روستای کهنوش بود. کهنوش در خرومرود یکی از پر جمعیت ترین و فرهنگی ترین روستاهای تویسرکان است. از نظر بافت و موقعیت  جغرافیایی نیز با توجه به قرار گرفتن در بن بست کوهستانی و بین درخت و کوهستان و کوچه های قدیمی یک نمونه خاص است. آیا شما زمانی که به کهنوش رفتید متوجه نابودی کوهستان آن و نابودی طبعیت صخره ای و باغهای آنجا نشدید؟ آیا تا امروز از مسئله صدمات جبران ناپذیری که به محیط زیست کوهستانی این روستا زده شده است با خبر نشدید؟ آیا دیدید که خیابان اصلی روستا هنوز آسفالت ندارد؟ آیا متوجه شدید که روستا یک حمام بهداشتی ندارد؟ آیا به شما نگفتند که روستا هنوز لوله کشی آب آشامیدنی ندارد؟

شما از توسعه تویسرکان دراین 18 ماه حرف زده اید. بدون شک می دانید مهم تر از توسعه پایداری آن است.  توسعه یک دگرگونی با برنامه است که باید پایدار باشد. مگر می شود با نابود کردن محیط زیست تویسرکان به بهانه برداشت سنگ معدن آینده اهالی را نابود کرد بعد حرف از توسعه زد. چرا شما نسبت به نابودی طبیعت صخره ای روستای کهنوش که  صدای هزار نفر از اهالی این روستا و رسانه های مختلف همدان و تویسرکان و تهران را در آورد، قدم برنداشتید؟ چرا دراین 18 ماه سکوت کردید؟ مگر این روستا و روستاهای دیگر بخشی از حوزه نمایندگی شما نیستند؟

شاید بگویید شما کهنوشی هستید و نسبت به این روستا تعصب دارید. اگر چه اینطور نیست و من بیشتر به انسان و انسانیت تعصب دارم تا فقط روستای پدری، بازهم می گویم حرف شما درست. کهنوش روستای پدری من است، اشتران چطور؟ اجازه بدهید از وضعیت اشتران بپرسم. قلعه حمزه خان و خانه  اربابی که به آن زیبایی بود الان در چه وضعیتی است؟ قلعه ای که یکی از نمادهای تاریخی این منطقه است امروز در چه وضعیتی به سر می برد؟ آیا این خانه اربابی و قلعه ارزش گردشگری ندارند؟ آیا در این 18 ماه به این فکر کرده اید که باید جلوی نابودی این قلعه و بافت سنتی روستاهای تویسرکان را گرفت تا تاریخ و سرمایه گردشگری خرمرود از بین نرود.

شما از توسعه تویسرکان دراین 18 ماه حرف زده اید. بدون شک می دانید مهم تر از توسعه پایداری آن است.  توسعه یک دگرگونی با برنامه است که باید پایدار باشد. مگر می شود با نابود کردن محیط زیست تویسرکان به بهانه برداشت سنگ معدن آینده اهالی را نابود کرد بعد حرف از توسعه زد. چرا شما نسبت به نابودی طبیعت صخره ای روستای کهنوش که  صدای هزار نفر از اهالی این روستا و رسانه های مختلف همدان و تویسرکان و تهران را در آورد، قدم برنداشتید؟ چرا دراین 18 ماه سکوت کردید؟ مگر این روستا و روستاهای دیگر بخشی از حوزه نمایندگی شما نیستند؟

نمی خواهم کارهای نشده را پر رنگ کنم و تلاشهای شما را نادیده بگیرم. اما آقای مفتح با قدم زدن ئ عکس گرفتن با مسولان و کشتن گوسفند و انتشار آن در نشریات مشکل چندانی حل نمی شود. بهتر است کارها را در رسیدن به نتیجه کامل پنهانی انجام دهید. مردم خودشان خواهند دید که شما کار کرده اید یا نه! به جای دیدار با مسوولان نخبگان را جمع کنید و دنبال راهکارهای خلاقه برای تویسرکان باشید.

چرا مردم می روند زبان انگلیسی یا می گیرند؟ برای اینکه بتوانند در دنیا حرف بزنند. یعنی ما مجبور و نیازمند به زبان هستیم. چرا تُجار ما امروز می روند به چین. چون ما به اجناس چین نیازمند هستیم. حالا سوال من این است که چرا گردشگران ومردم تا همدان می آیند اما به تویسرکان و کوهستانهای آن وارد نمی شوند؟ شاید چیزی کم دارد که نمی آیند. شاید بگویید ما که چیز نداریم که بیایند تویسرکان. اما من معتقدم ثروتی داریم که حتا می توان خارجی ها را به تویسرکان آورد. مگر کاشان چه دارد که مردم برای گلابگیری می رود آنجا. آیا جشن برداشت گردو و آلو یا محصولات دیگر آنقدر جذابیت ندارد که مردم به تویسرکان بیایند؟   

اینها فقط بخشی از آن چیزهایی است که باید فکری برایشان کرد و این فکر با پول گرفتن از این و آن و دادن به مردم درست  نمی شود. اجرای پروژه ها هم نمی تواند مردم تویسرکان را نجات دهد. اگراین پروژه ها در تویسرکان اجرا می شود، خودتان خوب می دانید که بزرگ تر از آن در استانهای دیگر اجرا می شود. اگرشما 50 کامپیوتر گرفته ای این تعداد به اندازه کامپیوترهای یک مدرسه در تهران هم نیست. اگر نخواهید چشمتان را به روی واقعیت ببندید، باید قبول کنید که با این کارها تویسرکان تویسرکان نمی شود.

شاید بگویید خوب شما که لالایی بلدی چرا خوابت نمی برد؟ چرا خودتان کاری نمی کنید؟ شما اگر بهتر بلدی ساز را بگیرو بزن.

در پاسخ می گویم، یکی از مشکلات ما این است که من یا تو را مطرح می کنیم. در حالیکه این مشکل تنها و تنها به وسیله «ما» حل می شود نه من و تو . ما نیاز به یک «ما» که ترکیبی از همه گروها با الویت کمک به تویسرکان داریم.

این مطلب را نوشتم که بدانید شاید بشود مردم داخل تویسرکان و برخی روستاییان که هنوز شهرها را ندیده اند واز دنیای مدرن و توسعه یافته اطلاعات دقیقی ندارد، با گزارش های ساده و معمولی قانع کرد، اما با واقعیت بیرون نمی شود این کار را کرد.    

هنوز تصویر شما در کنار مسوولان مجلس و دولت نشان از تفکر سنتی شما دارد که قصد دارید بگویید بنده دارم در این عکس ها رایزنی می کنم. اما این کاهار دیگر خیلی قدیمی شده اند. کشتن گوسفند و گرفتن عکس از سر بریده آن گذشته از اینکه هیچ مفهومی ندارد جز بدآموزی و آسیب زدن  به ذهن کودکانی که دیدن خون برای آنها درست نیست. امروزه حتا برخی رسانه های حرفه ای روی خون را در تصاویر خود تار می کنند تا در ذهن مخاطب تاثیر منفی و آزار دهنده نگذارد. انشتار نمونه هایی از تبریکات مردم و نهادهای دولتی از شما نیز عجیب است. بهتر نبود بگویید به جای زدن این بنرها پول آن را هزینه خانواده های نیازمند کنند. شما اگر کاری انجام دهید نیازی به این  کارهای نیست. مردم خودشان زبان به زبان نام انسانهای خوب را صدا می زنند.

 پایان پیام/

[ چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:17 ] [ کهنوشی ها ]

 هر چینی لُغَ بَلَ هَسین مِنِ بَخشِ نَظَر دَهَنِا بینیسید تا جا نمونَ.  اَلوَتَ اُنایی که مَ نَنوشتِم بویید. همییتو زِنَ بایید

ملتی که زبان و ادبیات نداشته باشد نابود می شود

شما می توانید هر لغتی را که با حرف د - ذ شروع می شود و در این بخش نیامده در بخش نظر دهندگان بنویسید تا به لغتنامه کهنوش اضافه شود.  این لغتنامه هنوز ویرایش نهایی نشده و در حال ویرایش است. هر اشتباهی که دراین قسمت می بینید اعلام نمایید تا برطرف نماییم.

 

ر

 

ر ُ – ro : چیزهایی که شل و آبکی است

رَ - rā : رفت

رُُ زَ -  rōza: روضه

رُآس – roâs : ریواس ، گیاه خوارکی

را-  râ: راه

راس- râs : راست، صاف

راق- râq : سلامت، ایستاده

رُتِیلا-  rotēylâ: رتیل

رجبی – rajabi : نام خانوادگی ،  رجبی ها از هوز رضا هستند

رَحمُ – rahmo : رحمان

رَحمَت به دينِت -  rahmat be dinet: رحمت بر دين تو

رُحی-  rohi: ظرف روی

رخت-raxt : لباس،پوشاک

رِخچَن -  rexĉan: مسخره کردن، ریشخند کردن

رُخُنَ- roxon : روخانه

رُخُنَ شِیتُ مَلاقی- ro xona šryto  malâqi : رودخانه شیطلان ملاقی، نام رودخانه در ابتدای کهنوش

رَزَ -  raza: چوبی یک متری که در سر آن قطعه چوبی مکعبی وصل شده که کار آن صاف کردن چینه های گِل هنگام ساختن دیوار است

رَسق - rasq : رقص

رَسَن - resan : طنابی که با آن دسته های علف یا هیزم را می بندند

رِسَنَ : داس؟؟؟؟؟؟

رِشتَ - rešta: رشته، رگه باریک

رشدیه-rošdiē  : نام نخستین مدرسه کهنوش

رِقز – reqz : رزق، روزی

رَقم - raqm : تفاوت وزن؟؟

رُقَن – roqan : روغن

رَم - ram : از کنترل خارج شدن حیوان چهار پا  

رِمِ کو-remē ku :1- بزن و برقص، بزن و بكوب، سرو صدا  2- ضرب و شتم انسانها

رِم - rem :1-  آوار و ريزش ناگهاني ، رِمی : ریخت، رِمييَن: آوار شدن، 2- صداي بَم مانند صدای طبل

رُم - rom : آلت تناسلی مرد؟؟؟؟؟؟

رماتيسم – romatism : نوعی بیماری

روآ- rowâ : روباه

روتَلِِ :؟؟؟

روخُنَ - roxona :رودخانه. نام يكي از محلات اصلی کهنوش

روسَم- rusam : رستم، نام مرد

روشُ -  rušo: روشن

روشونای -  rušnây: روشنایی

رَهَنگ - rahang : کوره قنات، راه آب در قنات

رُهَنگيس- rohangis :  روح انگیز، نام دختر

رَی- ray : رگ

ری بُن- ribon : روی بام

ری شِکَ قازی –  ri šeka qâzi: گیاهی شبیه تره و مصرف دارویی دارد

ریت-  rit: کچل، برهنه

ریتِیلَ - riteyla : وسيله اي چوبي براي تبديل پشم به نخ، وسیله ریسیدن نخ

ريتِيلا-  riteyla: رُتيل، نوعی حشره

رِيحُ – reyho : 1- ريحان، نام گياه. 2- نام دختر

ريخَ –rixa : شل و تنبل، لیوه

ریسیَن- risiān : ریسیدن

ریشَ - riša :1- ریشه گیاه 2- ریشه قالی، ريسمان هاي آخر قالي

ریش -riš  : محاسن، موی صورت مرد

ریشَ تِن وایسَ -riša ten vâysa  : یعنی ریشه کشیده شده قالی محکم بایستند و شل نباشد

ريشَ چَق چَق -  riša ĉaqĉaq: گیاهی که كاركرد دارويي دارد

ريشَ مِلاش- riša melâš : كاركرد دارويي دارد

ريق- riq : اسهال، مدفوع شل انسان،  ریقو : كسي كه مدام مي‌رينَد و به اسهال افتاده. كنايه از آدمي كه شل است و بي عُرضه

ریی -  ri: 1- روی، چهره 2- روبه، به سوی مِرِم ریی خُنَ : می روم به سمت خانه 3- رید 4- رودار و پُررو، کنای از آدم بی ادب 

رييَن -  rian: ريدن

 

 ز

زُ ُر-  zōr: درشت

زََ لَ –  zāla: زهره

زُ ُن – zōn : زبان

زآاو- zâū: زائو، زنی که تازه فرزند زاییده

زاقَ – zâqa : زاغه، صخره را به شکل اتاق سوراخ می کنند و حیوانات را در آن نگه می دارند

زاق- zâq : زاغ، پرنده ای سیاه

زالی-  zâli: زالو، گونه ای خزنده که خون می خورد و برای مداوای برخی بیمارها از آن استفاده می شود

زَر- zar : 1- طلا 2- واحد اندازه گیری  معادل یک متر

 زَر اُِ -  zar ö: ادرار، شاش

زِرپ - zerp : صدای باد که از معده خارج می شودبا صدای تیز و تند، واژه یی که براي تمسخر كسي كه ادعایی مي كند که نمي تواند آن كار را انجام دهد به كار مي رود

زَرد اِلی-  zardeli: زردآلو

زَردِ زنبور- zarde zanbur: زنبورهای وحشی كه از گنج كوچكتر هستند

زَردَ کَمَر -  zarda kamar: نام منطقه ای کوهستانی که زرد رنگ است

زردا – zarda : کهوهی که زنگ زرد دارد

زرشك كُهي – zereške kohi : زرشک کوهی  

زِرک-  zerk: زرنگ، زیرک

زَرنیمی-  zarimi: یک زَر و نیم معادل یک متر و نیم، نوعی فرش که در کهنوش بافته می شود

زَفَر – zafar: پیروزی، غلبه

زِق – zeq : رگه های باریک از جوی آب که وارد یک جوی بزرگ می شود.  ترکیب چند زِق را زِقُ چِل – zeqo ĉel می گویند.

زُقَلی- zōqali : ذوق علی، نام مرد

زِل-  zel: 1- تند و تیز 2- شكوفه درخت

زَلِ دَرد- zāle dard : نوعی مریضی عفونتی به خاطر تشنگی است که باعث می شود جگر سفید گوسفند به دنده اش بچسبد. این بیماری با پینی سیلین مداوا می شود

زِلف-zelf : 1- گيس بافته و حلقه شده زنان به دور گوش. وقي به يك مرد مي گويند زلفت را درست كرده اي كنايه از اين است كه موهايت را زياد آرايش كرده‌اي. يا موهايت مانند زن ها درست كرده‌اي 2- تفاله ، زِلفِ اَ نگير: تفاله انگور

زِلق – zelq : مدفوع خشک پرنده ، مدفوع خیس را کَل کَلی می نامند

زَلَگوآر -  zalaguâr: زهره ترک شدن، وحشت کردن

زِمِسُ – zemeso : زمستان

زَمُنَ-  zamona: زمانه

زَمُن- zamon: 1- زمان، وقت 2- مرد

زِنَ - ena  : زنده

زنبور بافت - bâft:

زِنج – zenj : چانه، شیار داخل چانه

زنگیان – zangiân : نام خانوادی در کهنوش

زور- rur : 1- زور، توانایی 2- ستم

زولِ – zule : گیاهی برای خوراک حیوانات

زی -zi: زود، تند، سریع، زی زی: زود زود

زی قَلینَ-ziqalina : صبحانه

زیا-  ziyâ: 1- زیاد 2-زياء، نام مرد

زیر- zir: زیر

زیر اَلقَ- zir alqa : بند کلاه . وسیله محکم کردن کلاه زنانه که به صورت بند به دو گوشه کلا به صورت مساوی وصل می شود و به زیرگلو می رسد. گاهی بند کلاه حلقه پولهای به صورت زنجیر به هم وصل شده بود و علاوه بر تذیینی بودن تکاری را نگه می داشت که به آن زیر القه می گویند

زير تيلَ- zir teyla : كمربند زير شكم خَر

 زیر دار- zirdâr: تیرک چوبی که  به صورت افقی در پایین دار قرار می گیرد

زیر دار: چوبی که در پایین دار قالی به کار می رود

زير دالُ-  zir dâlo: زير پله

زير قَلَما –  zir qalamâ: قلمستان، محله اي بين محله رودخانه و محله ميانه كه خانه حوز ذِالقفار آنجاست

زير مَينَ- zir mayna : زير زمين

زيريكَ زيريكَ – zirika zirika : آوایی برای نشان دادن صداي پاي اسب

زيكِ‌ زيك –  zike zik: خنده هاي يواشكي دختران

زِیَن - zeyan  : زدن، گفتن

 

ژ

ژِر- žer: جِر، پاره شدن

ژِک- ekž : وقتي گاو و گوسفند زايمان مي كنند تا سه روز از پستانش جِكمايعي كه قبل از شير مي آيد و زرد رنگ است، توليد مي شود مثل عسل سفت است و انسان آن را نمي خورد اما فرزند حيوان براي آنكه قوي تر شود آن را مي خورد

ژُن-žon : 1- دل درد 2- ایجاد خفه گی در فرد بر اثر ضربه به پهلو، بند آمدن نفس

ژونِ - žon : علف همرا با خاک رشیه،  تکه یی علف که هنگام كندن خاک به ریشه آن چسبيده

 

فرستنده: سعید گل محمدی

زینجیل = زنجیر

زیر تومو : بیجامه،زیر شلواری

زر و ذاتیل : نوه و نتیجه و از کوچک تا بزرگ. زر و ذاتیل خانه : تمام اهل و خانوادهء یک خانه

ریسمو: نخ، طناب

ریتیقه : لاغر
ژوژو : موجودی ریز به نام شپش

 ژولیه پولیه : ژولیده و پولیده_بی سر و سامان_نا مرتب_به هم ریخته

ریدار- Ridar: رودار، گستاخ،پر رو

زن آمو- zen amoo: زن عمو

روله : به معنی فرزند

رواس : نام گیاهی کوهی

 

فرستنده:فرزند کهنوش

باسلام ژوژوبه گویش کهنوشی همان خارپشت است و جوجو ساس (حشره )می باشد

 

فرستنده: فرزند کهنوش

رنه:رنده
ریواری:روبرو
رِحِلا:روح اله (نام مرد)
زینیه:جن زده
زمه:وسیله ای که با نصف بشکه درست می شود جهت حمل دونفره مصالح ساختمانی
زِلِبِل:زبل زرنگ
زون کوچکه:زبان کوچک

خبر مرتبط:

- فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف" آ "

- فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف" ا "

-فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف " ب "

 -فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف " پ "

-فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف " ت.ث "

  فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف" ج "

 - فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف " چ "

- فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف "ح-خ "

- فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف " د - ذ"

 

پایان پیام/

[ چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 18:38 ] [ کهنوشی ها ]

به گزارش کهنوش:"صحبت الله اسدبیگی" فرزند برار و پدر شهید آیت الله اسدبیگی امروز یکشنبه 3 / 12/ 1393  در سن 89 سالگی(متولد 1304)در گذشت.

مراسم تشییع وخاکسپاری: روز دوشنبه 4/ 12/ 93 از ساعت 10 صبح در باغ بهشت همدان

مراسم ختم: روز دوشنبه 4/ 12/ 93 از ساعت 14 تا 16 در مسجد شهید مدرس، واقع در کوی مدرس همدان برگزار می شود.

 

پایان پیام/

[ یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 14:22 ] [ کهنوشی ها ]

به گزارش کهنوش: عصر روز پنجشنبه 30/ 11/ 1393 طی مراسمی "ظاهر پورمجاهد" به عنوان فرماندار شهرستان فامنین در استان همدان معرفی شد.

 "' پورمجاهد" پیش تر مدیریت هایی همچون سرپرست اداره کل آموزش و پژوهش استانداری همدان، مدیرعامل شرکت شهرک های صنعتی همدان و فرمانداری بهار را به عهده داشته است.
شهرستان فامنین با بیش از 42 هزار نفر جمعیت در استان همدان واقع شده است.

 

همدان پرس: پور مجاهد، مدیرکل پژوهش استانداری همدان فرماندار فامنین شد

خبرگزاری مهر:سكان فرمانداری فامنين به یک كارشناس اقتصاد سپرده شد

خبرگزار ایرنا: پور مجاهد،فرماندار جدید فامنین معرفی شد

آوای فامنین: آغاز مجاهدت پورمجاهد در شهرستان فامنین

خبرگزاری فارس: پورمجاهد فرماندار فامنین شد

 

 پایان پیام/

[ جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 10:30 ] [ کهنوشی ها ]

پوریا گل محمدی (نویسنده و مردم شناس):خوراک دادن برای فرد فوت شده یک رسم نیست، بلکه یک اجبار است که از سوی حاضران به شکلی ناخواسته به خانواده فوت شد تحمیل می شود. وقتی کسی فوت می کند با توجه به مهمان نواز بودن ایرانیان که ما کهنوشیها نیز از آن دسته هستیم، به خودمان اجازه نمی دهیم مهمانمان پس از شرکت درمراسم گرسنه به خانه برود. اما سوال این است که وظیفه ما در برابر این مهمان نوازی چیست؟ باید برای صرف خوراک بمانیم یا نمانیم؟

الان نمی خواهم تاریخچه این مراسم و اینکه از نظر فرهنگی و اقتصادی ماندن یا رفتن درست است را بررسی کنم. اما می خواهم حقیقت را بگویم که وظیفه ما کهنوشی های امروز در اینگونه مراسمها چیست؟ وظیفه صاحب مجلسی که علاقه دارد برای امواتش خیرات بدهد چیست؟ چگونه می تواند در بین مردم کهنوش بیشتر برای اموات خود خوشنودی بیاورد؟

دوستی پرسید آیا شما با دادن خوراک  در فوت افراد فامیل موافقی ؟ الان می گویم بله. اما به یک شرط ! زمانی موافقم که  همه کهنوشیها سر سفره خود به اندازه گرسنه نماندن خوراک داشته باشند. زمانی موافقم که کهنوشیهای داخل روستا مجبور نباشند به خاطر نداشتن خوراک روزه بگیرند و یا نان خالی بخورند و من اینجا در مراسم سوگواری جوجه و کباب بخورم.

بدون شک شما هم زنان پیری را در کهنوش می شناسید، که بچه ای 20 ساله و فلج دارند و خاطر نداشتن لوله کشی آب و حمام در منزل، مجبورند این بچه 70 کیلویی را مدام جابه جا کنند و در سرما و گرما در اتاق خانه بشویند. حالا من از شما می پرسم این پول که قرار است باعث خوشنودی فرد فوت شده و فامیل بشود بهتر است هزینه خوراک سوگواری بکنیم یا هزینه کمک به ناموسمان در روستا؟ مگر این زنان و مردان و کودکان ساکن کهنوش ما نیستند.

تعارف ندارم. پس خیلی واقع بینانه می گویم. در حالی که هنوز روستای ما یک حمام قدیمی دارد و از در و دیوار آن میکروب می بارد، صد در صد دادن خیرات و خوردن خیرات را درست نمی دانم. شاید یک روزی که همه مردم ما وضع زندگی خوبی داشته باشند بتوان چنین کارهایی کرد، اما امروز این کار یک حرکت خنده دار و توهین آمیز به عقل کهنوشی است. فراموشی نکنیم که شاد بودن امری جمعی است و نه فردی. ما نمی توانیم در حالی که مردم روستایمان حتا یک حمام تمیز برای نظافت خود ندارند و یا خیابان روستا آسفالت نیست و یا اینکه لوله کشی آب ندارند در شهر راه برویم و سینه هامان را جلو بدهیم و بگوییم ما کهنوشی هستیم! اینکه ما کهنوشی هستم و انسانهایی فرهنگی و سخت کوش در آن شکی نیست. اما از شما می پرسم در جاییکه خواهران و برادران ما در روستا در سختی زندگی می کنند درست است ما چند میلیون تومان برای دادن خوراک بدهیم، که صدها نفر آمد بی نیاز بیایند بخورند یک فاتحه بگویند و بروند. وقتی زنان و مردانی در روستای خود داریم که به خاطر کمبود خوراک روی سفره با دروغ به کودکشان می گویند من روزه هستم این نان و سیب زمینی برای توست، ما چگونه می رویم به مراسم خیرات و مرغ و جوجه می خوریم. با اینهمه نیازمند در کهنوش، به فرمان کدام عقل ودین یا فرهنگی به خودمان اجازه می دهیم که هزینه های زیادی را برای دادن خیرات صرف آدمهای بی نیاز کنیم.

چه بر سر کهنوشی های عاقل و باهوش آمده که امروز هنوز هم روستایشان آسفالت نشده و لوله کشی آب ندارد و دریغ از یک کتابخانه و حمام درست. کجا رفته غیرت فرزندان آن مردان و زنان کهنوشی که با یک "جار" می آمدند و با خوردن یک لقمه نان و سیب زمین با تمام وجود خشت می زدند تا برای هم روستایی خود خانه ای بسازند. مگر ما فرزندان آن مردان و زنان نیستیم. چرا صدای مردم فقیر روستای خود را نمی شنویم. چرا صدای "جار" کمک خواهی دختران و پسران کوچک روستا را نمی شونیم. چرا صدیا شکم و مغز گرسنه مردم روستای خود را نمی شنویم. آنها با شرم و حیای خود "جار" می زنند، و ما متاسفانه بی ... گوشمان بدهکار نیست.  

خوب این که یک گروه می گویند خوراک ندهیم خوب است، اما سوال من این است اصلا چرا ما باید برای خوردن خوراک بمانیم  که دیگران مجبور شوند بگویند خوراک ندهید! اصلا چرا باید عده ای وقتی مردم روستا به کمک ما نیاز دارند، هزینه ی خیرات را به جای خرج شکم افراد بی نیاز فامیل در شهرها بکنند؟

شاید یکی بگوید مال خودم است دوست دارم خیرات بدهم. باشد شما خیرات بده، ما من از کسی می داند مردم روستا چقدر مشکل دارند می پرسم تو چطور دلت می آید بروی و در حالی که مردم روستا در گرسنگی جسمی و مغزی به سر می برند، کنار سفره ای رنگین بنشینی و بی خیال به خوردن خودت مشغول باشی.

نمی خواهم خیلی از حرف ها را بگویم. چیزهایی که در کهنوش و برخی خانواده های کهنوشی ساکن شهر ها  دیده ام گاهی دردناک تر از آن است که با گفتن من درک شود. حتا فکر کردن به آن و دوباره گفتن برای هر انسانی زجر آور و دردناک است و تنها از ناتوانی و ضعف خود خجالت می کشم.

دوستی پرسید آیا شما با دادن خوراک فوت موافقی ؟ الان می گویم بله . اما به یک شرط ! زمانی موافقم که  همه کهنوشیها سر سفره خود به اندازه گرسنه نماندن خوراک داشته باشند. زمانی موافقم که کهنوشیهای داخل روستا مجبور نباشند به خاطر نداشتن خوراک روزه بگیرند و یا نان خالی بخورند و من اینجا در مراسم سوگواری جوجه و کباب بخورم.

بدون شک شما هم زنان پیری را در کهنوش می شناسید، که بچه ای 20 ساله و فلج دارند و خاطر نداشتن لوله کشی آب و حمام در منزل، مجبورند این بچه 70 کیلویی را مدام جابه جا کنند و در سرما و گرما در اتاق خانه بشویند. حالا من از شما می پرسم این پول که قرار است باعث خوشنودی فرد فوت شده و فامیل بشود بهتر است هزینه خوراک سوگواری بکنیم یا هزینه کمک به ناموسمان در روستا؟ مگر این زنان، مردان و کودکان ساکن کهنوش نماموس ما نیستند؟

بهتر است ما با حضور خود در مراسم خوراک سوگواری به حمایت از صرف هزینه های غیر ضرروی  در مسیر اشتباه بپردازیم یا با نرفتن خود به نهار خوری و تنها شرکت در ختم به همشهری خود خاطرنشان کنیم که ما مسایل مهمتری از خوردن خوراک عزا داریم؟

 من فکر می کنم، حداقل دراین دادن خیرات غیر ضرروی در مراسم سوگواری سه گروه مقصر هستند. یک، آنها که خوراک می دهند و هرچه آدم بی نیاز را به جای آدمهای نیازمند به مجلس دعوت می کنند. دوم آدم های بی نیازی که با بهانه های مختلف به جای آدم های نیازمند می روند و پای این سفرها می نشینند. سوم بزرگان، روشنفکران و تحصیل کردگان کهنوشی که به خودشان زحمت نمی دهند دیگران را از این مسئله مهم فقر در روستای کهنوش آگاه کنند و بگویند که خیرات باید به نیازمندان داده شود نه بی نیازها.

 خیرات فقط خوردنی نیست. خیرات باید ماندگار باشد و مورد قبول خداوند و بندگانش قرار گیرد. دنیا که فقط در شکم خلاصه نمی شود! متاسفانه گاهی این حرکت خوراک دادن به افراد بی نیاز از سوی کسانی صورت می گیرد که به فقر و نیاز روستای پدریمان آگاهی دقیقی ندارند.

آیا بهتر نیست این پول خوراکها را مثلا بدهیم یک حمام در روستای کهنوش درست کنیم و نام پدرمان را روی آن بگذاریم تا هرکه وارد آن شد از نیکی او یاد کند.

آیا بهتری نیست این هزینه ها را بدهیم یک کتابخانه در روستا بسازیم ونام مادر، پدر یا فرزند خود را روی آن بنویسیم تا هر وقت یک کودکی کتاب خواند از کار خیر آنها یاد کند.

چرا این هزینها را ندهیم خیابان روستا را آسفالت کنیم تا هرکه پای روی زمین روستا می گذارد بگوید خدا رحمت کند فلانی را که باعث این کار شد؟

چرا این پول را در صندوقی نگذاریم که به جوانان و خانواده ها نیازمند وام بدهد و هرکه این وام را گرفت بگوید خدا روحش را شاد کند که مشکل ما را حل کرد؟

چرا مدام برای خانه همدیگر کاسه آش نذری و خیرات می بریم. یکبار هم تعدادی کتاب علمی خوب بخریم و ببریم در خانه هر فامیل یکی هدیه کنیم و بگویم برای اینکه یادی از پدر یا مادر مرحوممان کرده باشیم برای همه فامیل کتاب خریده ایم. این کتاب سالها می تواند بماند،اما آش را یکبار می خورند تمام  می شود. اگر 10 بار آش نذر کردید، یکبار هم کتاب نذر کنید.

نگویید اگر این کار را کنیم به ما می خندند. فقط آدمهای جاهل به این کارهای فرهنگی و حقیقی می خندند نه انسانهای عالم و دانشمند. آیا خوشحالی خداوند و بنده او مهم است یا خوشحالی عده ای که چشم خود را به روی حقیقت بسته اند. درست است کهنوش فرهنگی و با سواد زیاد دارد، اما ما نباید خودمان را با روستاهای اطراف مقایسه کنیم. ما باید روستای خودمان را با روستاهای بزرگ دنیا مقایسه کنیم تا ببینیم که علاوه بر فقر اقتصادی در فقر فرهنگی هم بسر می بریم. هنوز روستای ما اینترنت درستی ندارد، و این یعنی فقر فرهنگی.

خیرات فقط خوردنی نیست. خیرات باید ماندگار باشد و مورد قبول خداوند و بندگانش قرار گیرد. دنیا که فقط در شکم خلاصه نمی شود! متاسفانه گاهی این حرکت خوراک دادن به افراد بی نیاز از سوی کسانی صورت می گیرد که به فقر و نیاز روستای پدریمان آگاهی دقیقی ندارند.

آیا بهتر نیست این پول خوراکها را مثلا بدهیم یک حمام در روستای کهنوش درست کنیم و نام پدرمان را روی آن بگذاریم تا هرکه وارد آن شد از نیکی او یاد کند.

نگویید با پول ما نمی شود حمام و کتابخانه و آسفالت درست کرد. می تواند آن را به معتمدین فامیل بسپارید تا با پول بقیه یکجا آن را هزینه این کارها کند.

تا زمانی که روستا و اهالی کهنوش در فقر به سر می برند خیرات خود را صرف نابودی فقر کنید نه اینکه با مجبورکردن خانواده فوت شده به دادن خوراک و شرکت خودتان در خوردن آن به فقر فکری و مالی کهنوشی ها اضافه کنید.

چراطایفه ها یا هوزها به جای درست کردن هیات و دادن خوراک های نذر و خیرات بی دلیل به خودشان و افراد بی نیاز، جمع نمی شوند مثلا پولهایشان را بگذارند روی هم و یک حمام یا کتابخانه در کهنوش درست کنند و نام جدشان را بگذارند روی آن.

داشتن هیات طولانی نشان بزرگی ما نیست، نشان بزرگی ما به عقل و هوش و دانش مردم ماست. کشتن گاو و شتر در جلوی هیات نشان بزرگی ما نیست، نشان بزرگی ما نداشتن فقیر و نیازمند در فامیل است. ایجاد تفرقه در مردم کهنوش نشان بزرگی ما نیست، نشان بزرگی ما گذشتن از خود به خاطر اتحاد جمع است. خودخواهی نشان بزرگی ما نیست، نشان بزرگی ما کهنوشیها همه خواهی بودن و احترام به همه و اندیشه های جمع است.

 لطفا نگوید خیلی از این کارها وظیفه دولت است. اصلا شما فکر کنید دولت با ما سر سازگاری ندارد، آیا ما باید بشینیم تا روستا و مردممان نابود شوند. مگر خانه های خشتی را که با کمک هم می ساختند، دولت هم نقش داشت. چرا ما به دولت نیازمند باشیم ، بیایید کاری بکنیم که دولت به علم و توانایی ما نیازمند باشد. مطمئن هستم اگر ما قدم برداریم دولت و دولتمردان هم با علاقه می آید کنار ما کمک می کنند. حتا اگر کمک هم نکنند ما باید به برای موفقیت خود و زادگاه و مردممانش دست از تلاش بر نداریم. ما امروز در همه عرصه ها افراد توانمند زیادی داریم. باید کمی غرور خود را زیر پا بگذاریم و از همشهریان توانا خواهش کنیم که بخشی از توانایی خود را برای کمک به کهنوش وکهنوشی به کار گیرند. این افراد هم باید غرور خود را کنار بگذارند و با صبر و حوصله به مردم خود کمک کنند.

نباید همه کارها را گردن یک نفر بیاندازیم. این درست نیست که برای حل هرکار کوچک و بزرگی برویم سراغ فلانی و باری بر روی دوش او بگذاریم. اجازه بدهیم آدمهای بزرگ کارهای بزرگ انجام دهند. نباید منتظر یک نفر باشیم، ما افراد توانای زیادی داریم که آنها هم باید محبت کنند در کنار جمع باشند و در حد توان خود به کهنوش و کهنوشی کمک کنند. هرکسی با تخصص خود می تواند بهترین کمک را به کهنوش بکند. مثلا تحصیل کردگان رشته کشاورزی می توانند بخشی از وقت خود را صرف راهنمایی باغداران برای دادن اطلاعات جدید به کار گیرند. کسانی که آبیاری خوانده اند در زمینه آبیاری به روستاییان کمک کنند. در کنار اینها کسانی که توانایی مالی دارند می توانند از این جوانان حمایت کنند. این هم نوعی کار خیر است. مدام نگوییم پول نیست و سرمایه نیست. از خلاقیت خود کمک بگیریم. شک نکنید که می شود. باور دارم اگر تحصیل کردگان و افراد توانا قدم بردارند و اهالی چشمه ای از کار آنان را ببینند، با آنها همراهی خواهند کرد.

یکی می تواند اخبار روستا را انعکاس دهد تا دیده شود، یکی سرمایه گذاری خیرخواهانه کند، یکی از علم و تجربه اش مایه بگذارد و یکی هم از زور بازویش. خلاصه هرکسی می تواند به اندازه خودش برای روستا کاری بکند. این کارها در کنار هم یک کار بزرگ خواهد شد. درست است که همیشه عده ای مانند دست انداز جلوی حرکت سریع را خواهند گرفت اما اشکالی ندارد، می توان از روی دست انداز هم عبور کرد. فقط باید صبر داشته باشیم و ایمان.

نمی گویم ازخوشی های و شادی ها و زندگی خود بزنیم تمام وقت خود را صرف همشهریان کنیم. تنها کمی از وقت خود را اگر به روستا و مردم کهنوشی اختصاص دهیم، شک نکنید بخش زیادی از مشکلات ما حل خواهد شد.

  

     

[ چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 14:55 ] [ کهنوشی ها ]
به گزارش کهنوش: محمد اسماعیل اسماعیلی(مهدی) فرزند باقر روز سه شنبه 28 بهمن 1393 در شهر همدان درگذشت.

مراسم تشییع : ساعت 10 صبح پنج شنبه 30 بهمن 1393 در باغ بهشت همدان

مراسم ختم: ساعت 30/ 14 تا 16 پنج شنبه 30 بهمن 1393 در همدان، شهرک مدنی، فاز یک ، مسجد امام خمینی برگزار می شود.

 

-------

مراسم چهلم مرحومه دختربس اسدبیگی نیز پنجشنبه ساعت 14 تا 16 در مسجد ابوالفضل (مردانه) حسینیه(زنانه) در روستای کهنوش برگزار می شود.

 

--------------

مراسم چهلم مرحوم شاه کرم رجبی پنجشنبه ساعت 14 تا 16 در حسینیه کهنوشیهای همدان(آل رسول الله ص)  برگزار می شود

 پایان پیام/

[ چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 10:49 ] [ کهنوشی ها ]

با نام و یاد خدا                                                                                              

59918237148129330033.jpg

با سلام وصلوات به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر (عج) و با سلام و درود به روح پر فتوح رهبر کبیر انقلاب امام راحل (ره) و با سلام و درود به شهدا , شهدای اسلام و انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی , بخصوص شهدای گرانقدر کهنوش , با آرزوی سلامتی , طول عمر با عزت و توفیقات روز افزون برای مقام معظم رهبری , ریاست محترم جمهوری و تمامی مسولین وخدمتگزاران صدیق جمهوری اسلامی ایران.

خدا را سپاسگزارم که جوهر وجود آدمی را به پیمانه علم و محبت قرین , و شمیم دلکش آنرا در وجود همشهریان و هم روستائیان گرامی متبلور ساخت . محبت خالصانه ای که بارقه آن را جز در چشمان محبت آمیز دوستان و هم روستائیان عزیز در هیچ جا نمی توان یافت.

باسلام و تحیات بیکران

از اینکه گهگاهی خبری از هم روستائیان گرامی و عزیزم در گوشه وکنار کشور عزیزمان ایران اسلامی شنیده می شود که در عرصه های  مختلف علمی , سیاسی , اداری ,اقتصادی فرهنگی ، ورزشی ،نظامی و ... موفقیت هایی را کسب می نمایند , بی شک موجبات مسرت و خوشحالی دوستان , آشنایان و هم روستائیان عزیز را به دنبال دارد

به همین منظور , اینجانب به عنوان عضو کوچکی از جامعه بزرگ فرهنگی و توانمند کهنوش , زمانی که از طرف دولت تدبیر و امید به عنوان خادم مردم در بخش مرکزی تویسرکان منصوب شدم . آحاد مختلف شهرستان تویسرکان  بخش مرکزی و علی الخصوص اهالی زادگاه محبوب و دوست داشتنی ام (کهنوش سرافراز) به طرق مختلف (مراجعه حضوری و تلفنی ,ایمیل ،نصب بنر ,پیامک و ارسال پیام تبریک از این وبلاگ) حقیر را مورد لطف وعنایت خویش  قرار دادند.

ابراز محبت شما موجبات احساس مسئولیت بیش از پیش اینجانب را فراهم می آورد و باعث می شود در راه خدمت به همشهریان عزیز و گرانقدرم استوارتر ومحکم تر قدم بردارم.

لذا بر خود فرض می دانم از کلیه  بزرگوارانی  که به انحاء مختلف بنده را مورد لطف و محبت خویش قرار دادند وچه آنهایی که فرصت و مجال  این ابراز محبت را نداشته وبرایشان فراهم نبود وهم چنین جناب آقای پوریا گل محمدی که این پل ارتباطی بسیار خوب را برای هم روستایی های عزیز  فراهم آورده است صمیمانه تقدیر و تتشکر نمایم . امید آن دارم , همشهریان عزیز , معلمین گرامی ,صاحبنظران , صاحبان فکرو اندیشه و سرمایه و ... اینجانب را با پیشنهادات , انتقادات , و رهنمودهای سازنده خود , جهت اعتلای بهتر بخش و بخصوص روستایمان  یاری رسانند.

                                                                                         

خدایا چنان کن سرانجام کار              تو خشنود باشی و ما رستگار

                                                                    والسلام

                                                                                               ارادتمند  : سعدی عبدلی

                                                                    93/11/25

 

[ دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 15:45 ] [ کهنوشی ها ]

به گزارش کهنوش: طی حکمی آقای "کاظم کرمی" به سمت ریاست کمیته استعداد یابی هیئت ورزش های رزمی استان همدان منصوب شد.

42965767193075472653.jpg

برای آشنایی بیشتر با آقای کرمی یادداشتی را از این همشهری ورزشکار در مورد فواید ورزش می خوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

مومنی که قوی و نیرومند باشد ، بهتر است از مومنی که ضعیف باشد. پیامبر اکرم (ص)

در عصر کنونی اهمیت برخورداری از سلامت جسمی و مداومت بر انجام ورزش با توجه به پایین آمدن شدید تحرکات مفید بدنی بر هیچ انسانی پوشده نیست .

مکتب حیات بخش اسلام نیز همواره بر کسب مهارت ورزشی و تقویت قوای بدنی تاکید فرآوان کرده است.

امام علی علیه السّلام در فرازی از دعای کمیل عرضه می دارند: یارب ، یارب ، یارب ، قو علی خدمتک جوارحی؛

پروردگارا ! پروردگارا ! پروردگارا ! اعضاء و جوارح مرا در راه خدمت به خودت قوی و نیرومند گران.

در ذیل به برخی از فواید ورزش بر جسم و روح آدمی اشاره می نمایم.

 

فوايد جسمى ورزش

سيستم هاى مختلف بدن، در اثر ورزش کارايى بهترى پيدا مى کنند و موجبات سلامتى و طول عمر را فراهم مى نمايند. اثر ورزش بر اين سيستم ها،به تفکيک عبارت است از:

الف) سيستم تنفّسى: در جريان ورزش، مصرف اکسيژن توسّط عضلات فعّال بيشتر شده و سرعت انتشار اکسيژن، از ريه به خون، افزايش مى يابد؛ تا بتواند اکسيژن بيشترى در اختيار عضلات بدن قرار دهد. در واقع، ورزش به ريه ها کمک مى کند؛ تا بهتر کار کنند و گنجايش ريه ها زيادتر شده و تنفس آسانتر صورت مى گيرد.

در اثر ورزش، تنفّس عميق تر، امّا تعداد آن کمتر مى شود.

ب) سيستم قلبى ـ عروقى: در طى ورزش، مقدار خونى که توسّط قلب به داخل رگهاى خونى تلمبه زده مى شود(برون ده قلبى)، افزايش مى يابد و به دليل گشاد شدن عروق عضلات؛ جريان خون عضله افزايش يافته و اکسيژن و موادّ غذايى بيشترى به آنها مى رسد.

افزايش جريان خون در سراسر عروق بدن، باعث مى شود ميزان چربيهاى چسبيده به رگها کم شود؛ لذا از سخت شدن رگها جلوگيرى کرده و فشار خون را کاهش مى دهد.

در اثر ورزش، رگهايى بين رگهاى اصلى قلب ايجاد مى شود و در نتيجه، خون دهى قلب بهتر و احتمال سکته قلبى کمتر مى شود.

ج) سيستم عصبى: ورزش جريان خون بافتهاى بدن را افزايش مى دهد؛ لذا پس از کارهاى فکرى خسته کننده؛ از قبيل: مطالعه زياد، حلّ مسائل رياضى يا مواقع عصبانيت؛ اقدام به ورزش، باعث آرامش سيستم عصبى مى شود.

بى خوابى، هيجان و استرس نيز که از ناراحتيهاى عصبى است، به وسيله ورزش مرتفع مى گردد و نيز خستگى اندک ناشى از تمرينهاى ورزشى؛ عامل خوبى جهت جلوگيرى از بيخوابى است.

د) سيستم غدد داخلى: فعّاليت غدد داخلى، بر اثر ورزش افزايش يافته و کارکرد آنها بهتر مى شود.

هـ) سيستم عضلانى: قدرت عضلانى، در جريان 6 تا 8 هفته اوّل ورزش، حدود 30% افزايش يافته و توده عضلات بزرگتر و قدرت آنها بيشتر مى شود و دردهاى عضلانى ناشى از کم تحرّکى بهبود مى يابد. در اثر ورزش، از پوکى استخوان جلوگيرى مى شود و عضلات و اندامها تقويت شده و تناسب اندام ايجاد مى شود.

و) متابوليسم (سوخت و ساز) بدن: در اثر ورزش و اکسيژن گيرى بهتر دستگاه تنفّس و خون رسانى بيشتر به اندام ها توسّط قلب، سوخت و ساز بدن افزايش يافته و بر اثر آن، چاقى برطرف مى شود. ورزش، کاهش وزن را تسريع مى کند و به حفظ وزن در اندازه معين کمک مى نمايد. قند و چربى خون توسط ورزش کاهش و انرژى بدن افزايش مى يابد.

وقتى انسان ورزش مى کند؛ بدن به فعّاليت بيشتر عادت کرده، ديرتر خسته شده و نيز ديرتر عرق مى کند؛ در نتيجه عضلات بدن و قلب، در اثر فعّاليت ناگهانى دچار صدمه نمى شوند.

ز) سيستم گوارش: ورزش، به هضم و جذب غذا و دفع سموم بدن کمک مى کند.

 

فوايد روانشناسى

الف) کسب خصال پسنديده: ورزش، روحيه شجاعت، اعتماد به نفس، فداکارى، گذشت، تعاون و همکارى، توجّه به حقوق ديگران، مبارزه با ظلم و ظالم، کمک به افراد ضعيف و ناتوان و حس مسؤوليت پذيرى را در انسان ايجاد و تقويت مى کند و اراده وى را قوى مى سازد.

ب) ايجاد آمادگى روحى، براى انجام وظايف فردى و اجتماعى: ورزش، کسالت و تنبلى را از انسان زدوده و به وى شادابى و نشاط مى بخشد و او را براى انجام وظايف خويش آماده مى کند. اغلب کسانى که ورزش نمى کنند، در خود احساس سستى، کسالت، بى حالى و بى حوصلگى دارند.

از طرفى، ورزش هيجان و افسردگى را در انسان کاهش مى دهد و يکى از راههاى مهمّ علاج و تسکين فشارهاى روانى است؛ که در نتيجه آن، آمادگى براى انجام کارهاى فردى و اجتماعى در انسان بيشتر مى شود.

ج) قانونمندى: ورزش، حسّ توجّه به قانون و اطاعت از آن را در افراد به وجود مى آورد.

وجود قوانين خاص در ورزشهاى مختلف و ملزم بودن ورزشکاران به رعايت آن؛ تمرينى براى احترام گذاردن به ديگر قوانين اجتماعى و رعايت آنهاست.

د) ارضاى غريزه قدرت طلبى: در انسان، غريزه قدرت طلبى، برترى جويى و مبارزه وجود دارد. ورزش، وسيله اشباع اين غريزه را از طريق صحيح فراهم مى کند.

12886110429482125651.jpg

فوايد اجتماعى

بشر، ذاتاً اجتماعى است و از طرفى به نيرو، نشاط و تفريح روحى و جسمى، که در ورزش مستمر است، نيازمند است؛ لذا به ورزشهاى اجتماعى و گروهى تمايل دارد. اين ورزشها، موجب تقويت روحيه اجتماعى و به فعليت در آوردن آن در بشر مى گردد.

برخى فوايدى که در اثر ورزشهاى گروهى حاصل مى شود عبارتند از:

الف) توليد و بسط روابط اجتماعى صحيح: ورزش، مقدّمه اى براى ورود افراد به اجتماع است و خصوصيات، شرايط و حالات حرکتى و روحى که در آن پيش مى آيد؛ تکرار و تمرينى شايسته و مفيد، براى آمادگى افراد اجتماع محسوب مى شود و به آنها توانايى برقرارى روابط اجتماعى و پرهيز از گوشه گيرى را مى آموزد. احترام متقابل اجتماعى، تحکيم روابط اجتماعى با گذشت و فداکارى و.... در اثر ورزش آموخته مى شود و شخصيت اجتماعى افراد شکل مى گيرد.

ب) توسعه فرهنگ دينى: با توجّه به روابط بين المللى که در زمينه ورزش وجود دارد؛ انتقال فرهنگ و ارزشهاى اسلامى، بدون تنشها و تعارضات سياسى، در درون جامعه و خارج از آن، فراهم مى شود.

ج) رشد روحيات اجتماعى: ورزش، چون پديده اى اجتماعى است؛ به نحوى در رشد روحيات اجتماعى، بروز حسّ مسؤوليت در قبال جامعه و دردهاى آن، مبارزه با مظالم و مفاسد اجتماعى، همبستگى و برقرارى روابط اجتماعى؛ نقش مؤثّرى دارد.

درسهاى مربوط به رويارويى با مترفين، ظالمين و مفاسد اجتماعى؛ حمايت از محرومين و تلاش براى توازن اقتصادى و اجتماعى؛ عملاً در محيط ورزش فرا گرفته شده و تمرين مى گردد.

د) توسعه روابط ملل: مسابقات ورزشى بين کشورهاى مختلف، در همبستگى بين آنها و توسعه روابط، نقش بسزايى دارد.

ز) ايجاد زمينه رقابت سالم: ورزش، يکى از مفيدترين و سالمترين سرگرمى هاست که مى تواند اوقات فراغت جوانان و نوجوانان را پر کند و از بسيارى انحرافات اجتماعى؛ از قبيل: اعتياد، دزدى و.... جلوگيرى نمايد.

کاظم کرمی

 

خبر مرتبط:

- آموزش رشته رزم و دفاع شخصی به وسیله یک کهنوشی در همدان

-افتخاری دیگر از فرزندان کهنوش، اینبار کاظم کرمی

 

پایان پیام/

[ شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 17:23 ] [ کهنوشی ها ]

منصور فاضلی (از همدان):

 جناب آقای پوریا گل محمدی:
مدیر محترم وبلاگ کهنوش با عرض سلام و تشکر بابت فضایی که برای نقد وبررسی مسائل مربوط به حوزه کهنوش بوجود آورده اید به اطلاع می رساند.
در مورخه14/9/1393جلسه ای با حضور نزدیک به یکصد تن از افراد ریش سفید، تحصیل کرده معتمد و همچنین اعضای هیات امنای هیات های مذهبی کهنوش از همه طوائف ومحلات در حسینیه آل رسول الله(ص)کهنوشی های همدان تشکیل و در خصوص موضوع فوق الذکر چاره اندیشی و نظر خواهی گردید. که همه افراد حاضر اقدام به بیان نظرات خود نموده که نهایتا  بالای 95 درصد افراد در آن جلسه موافق حذف نهار از مراسم روز خاکسپاری و همچنین حذف گرفتن شب هفت برای متوفیان بودند که البته برگزاری جلسه فوق در همان زمان هم در وبلاگ جنابعالی وهم در سایت حسینیه منعکس گردید ومورد استقبال همشهریان قرار گرفت.


لذا با عنایت به اهمیت موضوع خواهشمند است به چند سوال زیر در این خصوص پاسخ دهید.

1- آیا طرح دوباره این موضوع در وبلاگ جنابتان نشان دهنده مخالفت شما با این امر خداپسندانه است؟
2- دوستانی را که در متن اشاره کرده اید در این مواقع مورد مشورت شما قرار می گیرند چه کسانی هستند، لطفا آنها را با نام و نشان به مخاطبین سایت معرفی نمایید؟
3- تا آنجا که سن بنده اقتضاء می کند(متولد52هستم) تا بیست سی سال گذشته اگر یکی از هم ولایتی ها فوت می کردند تا یک هفته امورات کاری آن خانواده متوفی و حتی تامین غذای آنها توسط سایر فامیل ها و هم روستاییان تامین می گردید و روسوم جدید ده پانزده سالیه که اتفاق افتاده ولی شما از آن بعنوان یک سنت نام برده اید وحذف آنرا حذف سنت خوانده اید آیا این اقدام واقعا حذف یک سنت بوده یا حذف یک بدعت غیر ضرور؟
در پایان ضمن آرزوی سلامتی برای جنابعالی و همه همشهریان عزیز پیشنهاد می نمایم در این خصوص یه نظر سنجی در سایت قرار دهید تا نظر همشهریان در این خصوص بهتر معلوم گردد.پایدار باشید. 

----------------

پوریا گل محمدی:

1- از ابتدا گفته ام که من هم با سبک و حذف شدن برخی مراسم اشتباه موافق هستم. اما بنده یک نویسنده و پژوهشگر فرهنگی هستم و بر اساس تحقیقات انجام شده نظر خود را می گویم. شما می گویید 100 نفر موافقت کرده اند. بنده هم به نظر آنها احترام می گذارم، اما پرسش من این است که آیا به نظر شما بررسی کارشناسی و فرهنگی هم انجام شده است. اگر این کار شده نظر کارشناسی خود را به صورت علمی و یک مقاله علمی ارایه کنید تا ما هم استفاده کنیم. من از حرفی که علمی و فرهنگی باشد به شکلی عالی استقبال می کنم. اجازه بدهید بدون تعارف بگویم، می شود نظر علمی و کارشناسی چند نفر از دوستان را در مورد مراسم سوگواری برای انتشار بفرستید تا استفاده کنیم. 

2- نام این دوستان و تصویر آنها را بارها در وبلاگ دیده اید و در آینده تعداد این دوستان افزایش پیدا خواهد کرد.

3- من هم گفتم که رسم بوده دیگران خوراک خانواده فوت شده را می دهند. اینکه خود خانواده فوت شده خوراک می دهند کاری جدید است.

اما، فراموش نکنید که هیج آدم عاقلی با وارد کردن هزینه سنگین به خانواده فوت شده موافق نیست؛ پس لطفا مطلبی را که من نوشته دوباره و با دقت بخوانید. من با دادن این گونه خوراک در مراسم مخالفم. حتا دادن شیرینی و میوه را نیز در مراسم ختم کاری خنده دار می دانم. مگر می شود در مراسم شادی شیرینی و میوه بدهیم و در عزا هم همین کار را بکنیم. من هم مانند خیلی های دیگر سالها پیش به این هزینه های بی دلیل پی بردم. حتا پیش از آنکه شما مراسم هفت را حذف کنید، در تهران این کار سالهاست صورت گرفته و مراسم هفتم و سوم حذف شده است. اما پرسش من از شما این است، آیا راه دیگری به جای حذف وجود دارد، بدون آنکه هزینه مراسم سنگین شود؟ آیا می توانیم با روشی فرهنگی و سنتی این هزینه را کاهش دهیم و از روی دوش خانواده فوت شده برداریم؟ آیا می توانیم  کل هزینه مراسم فوت یک نفر را با همکاری همدیگر پرداخت کنیم بدون آنکه  پُرسونه جمع کنیم؟ فقط فکر کنید!

اما در پایان بگویم همینکه شما به عنوان یک همشهری دست به قلم شده اید و مکتوب نظر خود را مطرح می کنید بسیار خوشحالم و تشکر کنم.

پایان پیام/

[ جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:44 ] [ کهنوشی ها ]

91208874353765560044.jpg

پوریا گل محمدی(مردم شناسی): پس از اعلام حذف خوارک مراسم دفن اموات در بین کهنوشی ها، که ابتدا در همدان و پس از آن کهنوش و تهران مطرح شد، برخی دوستان می پرسیدند که نظر شما چیست؟ آیا موافق هستید یا مخالف؟ این کار درست است یا اشتباه؟ چرا در وبلاگ کهنوش مطلبی نمی نویسید و از این طرح صحبت نمی کنید؟ و پرسش های دیگر...     

ابتدا بگویم که من هم با سبک و کم شدن هزینه مراسم درگذشت افراد موافق هستم و سالهاست که این موضوع را یکی از مشکلات کهنوشی های می دانم که باعث فقر می شود. دکتر "چمبرز" نیز در چرخه فقر به مراسم پر هزینه در زندگی مردم اشاره می کند و یکی از دلایل فقر را برگزاری مراسم پرهزینه می داند.
اما اینکه من در مورد این موضوع حرفی نمی زنم یا اظهار نظر نمی کنم. چند دلیل دارد.
 نخست اینکه گفتن یا نوشتن از یک موضوع نیاز به آگاهی کامل و کارشناسی و بررسی زیاد دارد. در دنیای علم باید ابتدا موضوع را شناخت و همه جوانب را بررسی کرد، پس از آن نظر داد. فراموش نکنیم که حذف کردن یا خراب کردن کار سختی نیست، بلکه این ساختن است که سالها طول می کشد. درست مثل یک ساختمان  می توان به راحتی آن را خراب کرد، اما برای ساختنش باید سالها تلاش کرد.
دوم سالهاست دارم  در مورد کهنوش و فرهنگهای درست و اشتباهش تحقیق می کنم و اکنون هم در حال نوشتن چند مقاله با دوستان دانشجوی دکتری در رابطه با کهنوش هستم. من به راحتی نمی توانم بگویم چه چیزی درست است و چه چیزی اشتباه. حذف یک مراسم تنها به دلیل مسایل اقتصادی گاهی ممکن است باعث حذف بخشی از فرهنگ و تاریخ یک قوم بشود. مثلا با حذف خوراک در مراسم عزا ممکن است خیلی از واژها و کلمات در فرهنگ کهنوشی از بین بروند و همچنین مردم دیگر این حرکت از سوی ما را به شکلی اشتباهی برداشت کرده و این کار فرهنگی تبدیل به یک حرکت ضد فرهنگ  شود.

سوم و مهترین نکته این است که در جمعی با دوستان و همشهریان کهنوشی همراه شدم که قرار شد پیش از هر حرکتی که به همه همشهریان مربوط می شود ابتدا به صورت جمعی تحقیق و بررسی شود و بعد از بررسی عواقب آن با هم قدم برداریم. واقعیت این است که از آن روز سعی کرده ام مسئله ای که به همه کهنوش و کهنوشی ربط دار را  ابتدا با این دوستان مشورت و پس از گرفتن نظر مثبت آنها قدم بردارم. نمی گویم در همه موارد این اصل را رعایت کرده ام، اما برخی از کارها را برای جلب نظر این دوستان به تاخیر انداخته ام و خوشحال هستم که این دوستان فرصت استفاده از نظرات و مشورت را به من داده اند. با توجه به اینکه هنوز این مسئله در این جلسه مورد بررسی و ارزیابی قرار نگرفته نمی توانم خیلی در موردش صحبت کنم. فراموش نکنیم که نظر دادن  در مورد این گونه مسایل نیاز به موافق تعداد افراد زیاد نیست بلکه نیاز به موافقت افراد کارشناس و محقق است. شاید برخی از دوستان بگوید اکثریت موافقت کرده اند، من هم به نظر اکثریت احترام می گذارم .فراموش نکنیم اینکه رای با اکثریت است حرف درست است، اما همیشه حق با اکثریت نیست.

باز هم تاکید می کنم که من هم با این کم کردن هزینه مراسم کاملا موافق هستم و ویرایش و تصحیح فرهنگ کهنوشها و حذف اشتباهات آن را لازم و ضروری می دانم.

ما امروز باید قدمهای خود را خیلی علمی و دقیق برداریم تا فردا دیگران این امر را اشتباه نداند و آنها هم مجبور شوند دوباره دست به تغییر آن بزنند. شاید برای آنکه بتوانیم بهتر در مورد این مراسم تصمیم بگیرم نیاز باشد نگاهی داشته باشیم به مراسم سوگواری در کهنوش در کتاب در دست ویرایش «مردم نگاری کهنوش».          

 

  مراسم سوگواری

وقتی كسی در روستا می‌میرد مردم از سر و صدای گریه خانواده متوجه می‌شوند كه یك نفر مرده است. اهالی راهی منزل فوت شده می شدند. كاسه‌ای گِل درست می‌كردند و می‌گذاشتند جلوی در حیاط، هركسی می خواست روی شانه یا سرش به رسم عزا گِل می‌گذاشت.

مرده را در منزل خودش می‌شویند، غسل می دهند و  كفن می‌كنند. مرده را بیشتر پیرمردها و كسانی كه نحوه شستن مرده را می‌دانند، می‌شویند. همزمان عده‌ای می‌روند قبرستان قبر را می‌كنند. مرده در تابوتی چوبی که بعدها آهنی شد تشیع می شود به سمت قبرستان بالای روستا. مردان تابوت را روی دست و شانه حمل و زنان پشت آنها حرکت می کنند. یکنفر با صدای بلند فریاد می زند: لااله الاالله و مردم با صدای بلند حرفش را تکرار می کنند، مردی فریادمی زند: محمد رسول الله و مردم تکرار می کنند، مرد بلند تر فریاد می زند: علی ولی الله و مردم تکرار می کنند. می رسند قبرستان(قَروِسُ-qarveso). مرده را می گذارند زمین. مردی که می تواند نماز میت بخواند بالای سر میت به سمت قبله می ایستد و بقیه مردها پشت سرش صف می شوند و زنها پشت سر آنها. نماز که تمام شد او را داخل قبری که ازقبل آماده کرده اند می گذارند. قبر به اندازه بدن مرده و کمی بزگتر کنده می شود. حداقل یک متر عمق دارد. قبرستان در کوهستان است وگاهی کندن آن به دلیل برخورد با سنگ دشوار می شود. قبر در نیمه پایینی باریکتر از نیمه بالایش است. مرده را روی پهلو به سمت قبله می خوابانند. صورتش را باز می کنند یک نفر از اعضای درجه یک خانواده می رود داخل قبر و صورتش را باز می کند. مرده در کفنی سفیده پیچیده شده است. یکنفر به رسم مسلمانان شیعه بالای قبر به زبان عربی تلقین می خواند. تمام که می شود با سنگ روی نیمه پایینی را که مرده در آن قرار گرفته می پوشند و بعد روی آن خاک می ریزند. هرکس چند بیل خاک می ریزد بعد بیل را زمین می گذارد و نفر بعدی بیل را بر می دارد خاکی می ریزد. قبر پر می شود و روی آن مانند تپه ای کوچک شکل می گیرد.در گذشته برای قبر مردان دو سنگ یکی در بالای سر و یکی پایین سر قرار می دادند و برای زنان سه سنگ که یکی را هم روی شکمش می گذاشتند.

 پس از دفن به خانه ی فرد فوت شده که محل عزا بود برمی گشتند. تا سه روز زن‌ها برای خانواده عزادار غذا می آورند. جمع می‌شدند یك دیله آبگوشت درست می كردند و هر خانه ای یكی دوتا نان می آورد كه گاهی 20 كیلو می شد.

وقتی می پرسیدی کجا می روید؟ می‌گوفتند می‌رویم خانه عزدار «پُرس».  تا سه روز همه چیز را فامیل تهیه می‌كردند.فرد اگر توانایی مالی نداشت ، یك شب جمعه مراسم می‌گرفت و تعداد كمی از فامیل‌های نزدیك را دعوت می‌كرد و سوگواری می‌كردند. اگر توانایی داشت یك گاو می كشت و علاوه و اهالی روستا از روستاهای اطراف هم می آمدند در مراسم شركت می كردند. نان این مراسم را فامیل هركدام به اندازه‌ی توانایی اش پخت می کرد و می‌آورد.

مراسم سوم، هفتم و چهلم می گرفتند. اگر كسی روی شانه یا سرش گل گذاشته بود.در روز سوم فامیل جمع می شدند و آن را از سر و رویش پاك می كردند. روز هفتم هم او را به حمام عمومی روستا می‌بردند و پس از حمام یكی از فامیل‌ها همه را برای خوردن صبحانه به خانه‌اش می‌برد.

برای كسی كه جوانمرگ شده بودچَمَری- čamari می‌گذاشتند. چمری موسیقی غمگینی است که با  ساز و دهل می زنند. می گفتند این موسیقی چپی-čapi است؛ یعنی برعكس آهنگ شاد شاد.

كسی كه فردی از خانواده اش می‌مُرد، تا مدت ها حمام نمی رفت و آرایش نمی كرد؛ چون این كارها را رفتارهای شادی می دانستند. حتا خودش و فامیل‌ها از سفید  کردن خانه هم خود داری می‌كردند.گاهی، اگر فردی از یك فامیل می‌مُرد و فامیل‌های دیگر خانه شان را سفید می كردند، آنقدر منتظر می‌ماندند تا یكی از آنها بمیرد تا اینها هم پس از مُردنش خانه‌شان را سفید كاری كنند. اینکار را می کردند تا او بفهمد کارش اشتباه بوده است.

 

کاسه نبات برای فوت شده

یکی از رفتارهای خانواده فوت شده در روز نخست درگذشت او، این بود که، شبی که فرد فوت می کرد، نباتی داخل یک کاسه آب  می گذاشتند و صبح وقت اذان و پیش از طلوع خورشید آن را روی قبرش می شکستند. می گفتند مُرده شیرین می رود و کسی را با خودش نمی برد. این رسم هنوز هم در کهنوش و همدان انجام می شود.

 

نشانه‌های سوگواری

پوشیدن لباس مشکی، گِل مالیدن به شانه و سر، نصب پارچه ای سیاه درب منزل، اصلاح نکردن سرو صورت، حمام نرفتن و موسیقی چمری برای فردی که جوان مرگ شده از نشانه های سوگواری  هستند. چمری برای افراد ناکام و کسانی که خیلی برای مردم روستا عزیز هستند زده می شود. گِل روی شانه را همانطورکه گفته شد، سومین روز درگذشت فرد، فامیل می آیند آن را از سر روی عزاداران پاک می کنند.

 

 آداب و شیوه از عزا درآوردن

تا چهل روز لباس مشکلی می پوشند و پارچه سیاه مقابل در منزل زده می شود. پارچه ها را پس از چهلم بزرگان فامیل جمع می کنند. موسیقی چَمَر تا سومین روز درگذشت، عصرها در منزل فوت شده نواخته می شود. خانواده عزدار بیشتر موقع تا شب هفت به حمام نمی روند.

 

سَر تراشُ-sartarâšo (تراشیدن سر)

 وقتی کسی می میرد فامیل نزدیک تا روز چهلم صورت خود را نمی زند، بعد مراسم چهلم عده ای از ریش سفیدان عزاداران و بزرگان طایفه را می بردند خانه فوت شده بعد دلاکی که آورده اند خانه صورتشان را می زند. پس از آن جمع می شوند و با بردن لباس رنگ روشن لباس مشکی را از تن عزاداران در می آورند.

 زنها هم زنان عزادار را می بردند حمام و بعد با آوردن روسری و لباس از آنها می خواستند که لباس عزا را از تنشان در آورند.

 05210736062270302597.jpg

محل دفن مردگان (قبرستان)

محل دفن مردگان قبرستان بالای روستا است که در دامنه کوه الیسُ قرار دارد. البته موقیت قبرستان به مرور زمان و پیشروی اهالی برای ساخت خانه تغییر کرده است. قبرستان در گذشته از "کَلِ قلا" آغاز می شد که به نظر پشت دیوار قلعه اصلی کهنوش بوده است.

«ما وقتی می خواستیم اینجا(کَلِ قَلا) خانه بسازیم استخوان مرده در می آمد. خیلی از کسانی از کل قلا به سمت قبرستان خانه ساخته اند وقتی داشتند زمین را می کندند که تا پی بریزند استخوان مرده در می آوردند»(کرمعلی مرادقلی، 80 ساله، ساکن کهنوش)

اکنون قبرستان از کنار کَمَربسَ-kamarbasa شروع می شود و به سمت کوهستان می رود. آرامگاه شهدای کهنوشی که در جنگ ایران و عراق شرکت کرده بودند نیز در دامنه کوه و وسط قبرستان قرار دارد.

 14801524329142164600.jpg

زمانهای حضور در سرقبر

پس حضور بر سر قبر فوت شده هنگام دفن خانواده و اقوام در زمان های مختلفت به شکل جمعی و مراسم و گاهی به صورت انفرادی بر سر مزار  حاضر می شوند. آنها در روزهای سوم، هفتم، چهلم و سالگرد درگذشت ضمن برگزار مراسم به سر خاک می آیند و با گفتن فاتحه و عزاداری و خواندن قرآن درگذشته را یاد می کنند. علاوه بر این در روستا رسم است که  شب های جمعه(پنج شنبه شب) بر سر مزار اموات حاضر شوند و خیرات بدهند. آب می آورند و اگر قبر مرده سنگ داشته باشد آن را می شویند.

 جِمَ غَریوُ- jema qarivo: جمعه غریب ها، شب پنج شنبه غروب افراد روستا دوهفته مانده به پایان سال به یاد کسانی که در غربت خاک شده اند در گورستان روستا حضور پیدا می کنند و برای آنها از خداوند طلب آمرزش می کنند.

جِمَ بَرات- jema barât: جمعه آخر سال، شب پنج شنبه اهالی روستا به یاد همه درگذشتگان به گورستان روستا می روند و با دادن خیرات خواند فاتحه یاد آنها را یاد و از خداوند برای آنها طلب آمرزش می کنند.

 

نشانه‌های سنگ قبر

سنگ قبرها سه دوره زمانی را نشان می دهند که به این شکل است:

الف- پیش از 1320   ب- 1320 تا 1360    ج- 1360 به بعد

 - پیش از 1320 : دراین دوره سنگ قبر چنده تکه سنگ است که بر روی قبر قرار می گیرد بدون هیچ نقشی. پس از دفن روی قبر مردان دوسنگ که یکی بالای سر و یکی در زیر پا می گذاشتند. برای زنان نیز بعلاوه این دو سنگ یک سنگ هم روی سینه اس می گذاشتند. سنگ ها نیز از کوهستان روستا تهیه می شد. سنگها شکلی تقریبا گِرد و به اندازه یک توپ فوتبال هستند. این سنگها هنوز در قبرستان کهنوش هستند. روی این سنگها هیچ چیز نوشته نشده و نمی توان تشخیص داد که قبر متعلق به چه کسی است.

 

- 1320 تا 1360 :در این دوره سنگ ها دارای شکل و حالت شده اند و به شکلی تراشیده می شوند. سنگ شکلی مربع و مستطیل دارند. روی آنها آنها مشخصاتی مانند نام و نام خانواده گی و سال وفوت و نام پدر نوشته شده است. آیات قرآنی یا شعر هم روی برخی از آنها دیده می شود. از نشانهای روی سنگ می توان به عکس شانه اشاره کرد. شانه دوطرفه به معنای زن بودن و شانه یک طرفه به معنای مرد بودن فوت شده است. این سنگها از بیرون روستا تهیه می شده است.  

 

- 1360 به بعد: دراین دوره نیز سنگها از بیرون روستا تهیه و مانند شهر سنگ گرانیت گل پنبه یی که روی آن ابتدا تنها نوشته بود و پس از آنها تصویر افراد نیز کشیده می شود. روی این سنگها که رنگی تیره دارند نام، نام خانواده گی، نام پدر، تاریخ تولد و فوت، آیات یا شعر نوشته می شود.

 

خوراک عزا

کاسَ سِرفَ-kasa serfa: وقتی کسی می میرد، همسایه های اطراف وقتی برای خودشان غذا می پختند، ظرفی هم می بردند برای عزادار. یا کنار او می ماندند با او غذا می خوردند یا اینکه خودشان می آمدند خانه. به شکلی سعی می کردند تا چند وقت غذای عزادار را بدهند.

امروزه نهار را در مسجد یا خانه به وسیله صاحب عزا داده می شود. افراد دسته دسته به صورت محله یا طایفه ای در مراسم حضور پیدا می کنند و میزبان برای آنها نهار می آورد. نهار را در گذشته داخل مجمع می ریختند و افراد به صورت جمعی دور مجمع ها می نشستند می خوردند. پس از آن بشقاب و امروزه ظروف یکبار مصرف مرسوم شده است. دو یا چند ظرف خوراک را داخل یک مجمع گذاشته به میهمانان می دهند. 

 

خیرات مردگان

مهمترین خیرات حلوا است که اهالی خودشان درست می کنند. البته خرما، شکلات، میوه و شیرینی هم مرسوم شده است. هر وقت که افراد بر سر مزار حاضر می شوند سعی می کند برای اموات خیرات بدهند. این خیرات در مراسم بزرگداشت فرد حتما  داده می شود.

 93950560956501844971.jpg

حلوا

ساده، شکری وگردویی حلواهایی هستند که در کهنوش برای خیرات پخته می شوند.

حلوا گردویی: برای درست کردن حلوا شیره، گردو و آرد و روغن لازم است. ابتدا اجاق (کلک-kalak) با پِرِپیش،تاپاله، گون، هیزم به وسیله چخماق-čaqmâq روشن می کنند. پرپیش زود آتش می گرفت به همین دلیل ابتدا آن را روشن می کردند. بعد دیلَ-dila(ابتدا جنسش گِلی بود بعد فلزی شد) را می آورد و شیره می ریختند با کمی روغن تا گرم شود. وقتی گرم شد، آردی را که به صورت خشک تفت داده اند کم کم  می ریزند داخلش. همزمان با آرد گردو خرد شده یا کوبیده می ریختند و به هم می زدند. بعضی ها پس از پختن و ریختن در بشقاب دوباره روی آن گردو می ریختند.

 

حلوا ساده: فقط گردو ندارد و در حلوای شکری به جای شیره از شکر استفاده می شود. شکر را وقتی ریختن در ظرف می گذارند داغ شود و رنگ شکر به طلایی بزند آن وقت روی آن آب می ریزند تا مثل شیره بشود. بعد همانند حلوا گردوی آن را درست می کنند.

 

مراسم بزرگدا شت اموات

پس از مراسم دفن و برگزاری مراسم ختم در خانه یا مسجد روستا که با حضور اهالی برگزار می شود روز سوم، هفتم، چهلم و سالگرد نیز مراسم ختم برگزار می شود. روستا کوچک است و اهالی دهان به دهان به گوش هم می رسانند که ختم چه زمانی برگزار می شود. البته امروزه مانند شهرها برای آگاه کردن مردم اعلامیه چاپ کرده و به دیوار می زنند. مراسمها با حضور اهالی روستا و شرکت اهالی روستاهای دیگر برگزار می شود.

 


حرکات و رفتار سوگواران

پُرسُنه- persona : پرسانه، عزا

پروسنه یاریگری در برگزاری مراسم عزاداری است. وقتی کسی فوت می کند، همان روز نهار می دهند و مردم روستا محله به محله یا فامیل به فامیل و اهالی دیگر روستاهای اطراف  برای شرکت در مراسم ختم و بزرگداشت از ساعت 11 به مسجد می آیند و پس از صرف غذا، پولی را به عنوان یاریگری در برگزاری این بزرگداشت به افراد معتمد و بزرگی که در گوشه ای از مجلس نشسته اند تحویل می دهد. این پول می تواند فردی یا گروهی یا فامیلی یا محله ای پرداخت شود.

این مراسم در گذشته به این شکل بود که فامیل جمع می شدند و با آوردن نان و گوشت و مواد لازم برای خانواده صاحب عزا خوراک تهیه می کردند. آنها تا 40 روز، اجازه روشن کردن اجاق منزل را به  صاحب عزا نمی دادند. فامیل و آشنایان غذای آنها را درست می کردند و می بردند.

 پایان/

 

چند خواهش از خوانندگان این مطلب

1- این مطلب در حال ویرایش برای انتشاردر کتاب "مردم نگاری کهنوش " است . لطفا اگر ایراد یا اشتباهی در آن می بینید بفرمایید تا تصحیح شود.

2- اگر نکته ای جامانده و آورده نشده است بفرمایید تا در کتاب آورده شود.

3- در صورت استفاده از این مطلب لطفا منبع خود را وبلاگ کهنوش و کتاب در دست ویرایش کهنوش اعلام نمایید.

4- اگر مطلبی را از بزرگان خود نقل می کندی مشخصات فرد مانند نام، نام خانواده گی، نام پدر، سن را ذکر کنید تا در کتاب آورده شود.

 

پایان پیام/

[ پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 21:36 ] [ کهنوشی ها ]

70108939455748576435.jpg    12447962812447206100.jpg

59184021764129443864.jpg    03865794560452090349.jpg   

 وِرِ سِیلِ عسک در اَنازِِ بِزرگ ریش اِشارَ کُنیت  
 برای مشاهد تصویر دراندازه بزرگ روی آن اشاره کنید 

[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 22:42 ] [ کهنوشی ها ]

69382037155511156889.jpgوِرِ سِیلِ عسک در اَنازِِ بِزرگ ریش اِشارَ کُنیت  
 برای مشاهد تصویر دراندازه بزرگ روی آن اشاره کنید 

[ سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 13:58 ] [ کهنوشی ها ]

هر چینی لُغَ بَلَ هَسین مِنِ بَخشِ نَظَر دَهَنِا بینیسید تا جا نمونَ.  اَلوَتَ اُنایی که مَ نَنوشتِم بویید. همییتو زِنَ بایید

ملتی که زبان و ادبیات نداشته باشد نابود می شود

شما می توانید هر لغتی را که با حرف د - ذ شروع می شود و در این بخش نیامده در بخش نظر دهندگان بنویسید تا به لغتنامه کهنوش اضافه شود.  این لغتنامه هنوز ویرایش نهایی نشده و در حال ویرایش است. هر اشتباهی که دراین قسمت می بینید اعلام نمایید تا برطرف نماییم.

 

د- ذ

 

دَ-  dā: ده، عدد

دِ- de: دو، عدد

دِ پا- depa: دوپا، نوعی ریتم نواختن با ساز و دهل برای پایکوبی آرام در مراسم عروسی

دِ ُرِ وَر- dörevar: دور بَر، اطراف

دِریی –de ri  : دو رو، کنایه از آدمی که راست نیست

دَ شِیی –  dašei: ده شاهی، پول دوران پهلوی، 50 دینار ایرانی

دِ لیل-  delil: دو لول، نوعی اسلحه

دِ مَرتَوَ – de martava  : ‌دو طبقه

دا َ دُنِش – dâa doneš : کنایه از حرفی را به کسی یاد بدهی تا بگوید، حرفی که مال خودت نباشد

دااَ داا َ- dâā dâā : نوعی بازی

داد و قال- dado qâl : داد و فرياد. دادخواهي با صداي بلند. شلوغ كردن.

دار – dâr : 1- تیغه چوبی در خیش شخم زنی که به یِ (یوغ) وصل می شود 2- سرپا، ایستاده، تنه درخت به صورت عمود 3- دار قالیبافی که از چوب است

دارکو- dârku: نوعی پرنده، دارکوب

دارکول-dârkul: دو تنه درخت که به عرض قالی به صورت عمود در زمین قرار می گیرد تا دار قالی را روی آن سوار کنند

داریکَ-dârika : چوب هایی به اندازه شاخه های درخت که روی تیز سقف می ریزند تا چوب "لِشمه" که شاخ و برگ دارند روی آن قرار می گیرد

داس – dâs: داس

داك- dâk: نورگير خانه‌ها قديمي كه داخل سقف قرار داشت

دال-dal: پرنده ایی شبیه شاهین و عقاب از استخوان بالش دِزِلَ (وسیله موسیقی) درست می کنند

دالُ-dâlo : دالان

دامُ -dâmo: 1- دامن زنانه 2- دامنه کوه 3- پایین

داوود خُ- dâvud xo : داود خان. نام مرد

دایَ - dâya : دایه

دایدَ-dayda : دایره، دَف

دایی- dâi: برادر مادر، دایی

دایی جو- dâi Jo  : نام منطقه درکهنوش

دایی زا- dâizâ : فرزندان برادر مادر، دایی زاده

دِبَرگَنَ گِركُ –de bargana gerko : دور برگ آخر درخت، يعني بالاترين شاخه كه دو برگ دارد

دِپِلَ - depela: خورجيني كوچك كه براي كاسبي استفاده مي شود، مانند خورجين موتور

دَج-daj : عقب و جلو کردن ریشه های قالی هنگام بافتن

دِچار –dečâr : دچار، وابسته

دُختَر –doxtar : دختر

دُختَر بَس- doxtar bas : نان زن، به معانی اینکه دیگر زاییدن دختر بس است، دختر بس مرادقلی نام همسر نامدار گل محمدی بود که پس رفتن به کربلااو را "کَلابَس" صدا می کردند

دُختر زا-doxtarzâ: 1- فرزندان دختر، نوه دختری 2- زنی که فقط دختر می زاید

دُختَن - doxtan: 1- دوختن 2- دوشیدن شیر حیوان

دَخیل-  daxil: بسته شدن به چیزی

دَخیلَ – daxila : گیاهی کوهستانی که به عنوان سوخت استفاده می شوند،مانند: قایسِرِ،اِشتِرخوار، دَرَزردَ، کَما ،کَنگَر،زوله ،کیآر

دَدَ- dada : پدر

دَرَ – dara : دره، تنگ بین دو کوه یا تپه

دَر- dar : 1- درب 2- بيرون، خارج(دَرِش كُ: بيرونش كن)

دَرِ آرو- daře âro : دره یاران، نام منطقه کوهستانی در شمال شرقی کهنوش

دَرِ ایسیوا- daře isiva: دره سیبها، منطقه ای در کوهستان کهنوش

دَرِ اینجیل-daře injil: دره انجیل، این دره به دلیل داشتن انجیل کوهی به دره انجیل معروف شده است

دَرِ بَر اَفتُ- daře baraftō: دره روبه روی آفتاب، دره ای در کوهستان کهنوش

دَرِ تَنگ- daře tang : دره ای تنگ در کهنوش

دَرِ تییَرَ- daře tiyara: دره ای در کوهستان کهنوش

دَرِ چِنار-  daře čenar: دره ای که در آن درخت چنار است، در کوه الیس و قرار دارد

دَرِ حَیاتَ -  daře hayata: دره یی که مانند حیاط باز است

دَرِ خََُشگ –  daře xošg: دره خشک

دَرِ دولاخ-  dare dulâx: گیاه علفی و داروی که در ماست شور می ریزند

دَرَِ رَجَوی-  daře rajavi: منطقه ای در جنوب کوهستان کهنوش

دَر زَردِ کَمَر-  daře zardekamar: صخره که زرد رنگ است

دَرِ سِماقُلُ-  daře semâqolo: دره سماق ها، دره ای در کوهستان کهنوش

دَرِ سیویلَ - daře sivila : نام دره ای در کهنوش

دَرِ علی-  daře ali: دره ای در کوهستان کهنوش

دَرِ غلاجوق -  daře qalâjoq: دره ای در کهنوش

دَرِ گُرجسُ –  daře gorjeso: دره گرجستان، دره ای درکهنوش

دَرِ گِلَوَری-  daře gelavari: دره ی گِلی، دره ای در کوهستان کهنوش

دَرِ لُنَ گُرگ-  dařa lona gorg: در کوه الیس و قرار دارد

دَرِ مِی-  daře mey: دره انگور، نام یک منطقه در کوهستان کهنوش

دَرِ نِیکُ -  daře neyko: دره نیکو

دَرِ وار - daře vâr : دره ای در کوهستان کهنوش

درخت- deraxt : درخت

دَردِجار- dardejâr : همیشه بیمار

دَرُدَن- darōdan: درآوردن

دَرَزردَ - dara zarda : رده زرد

دِرِس-  deres: درست

دِرِس کِدَن –deres kedan  : درست کردن

دِرُش- derōš : درَفش

دَرکی-  daraki: بیرونی، غریبه

دَرِگِرکُ کورا- daře gerko kura: دره ی گردو کورا، دره ای در کوهستان کهنوش

دَرمُنَ -  darmona : درمانده

دَروِدَر – darvedar : در به در، حیران، سرگردان

دَره زَردِ کَمَر-  dařa zardekamar: صخره که زرد رنگ است

دره قَمر-  dařa qamar: دره ماه، دره ای در کوهستان کهنوش

دَرينجَ-darinja  : دریچه، سوراخ داخل سقف خانه كه براي خارج شدن دود تنور درست شده است

درییَ - deria : 1- دریده، پاره شده 2- کنایه از بی حیا و بی شرم، زن بدون آبرو

دِزِلَ- dezela : نوعی ساز بادی شامل دو ني یا استخوان پر دال(عقاب)  حدود 20 سانتي متری كه كنار هم قرار مي گيرد و داراي 12سوارخ روي آن است

دِزِلَ جُفتی- dezela jefti : دِزله که دوتا با هم جف شده اند

دِزی-  dezi : دزدی

دِژ خُر - dežxor : خوراک را نیمه و با وسواس  خوردن

دَس-  das: 1- دست 2- واحد شمارش، ده عدد

دَسَ - dasa : 1- دسته ابزار مانند دسته بیل 2- گروه مردم مانند دسته عزاداری

دَسِ پُر - dase por : 1- دست پُر، کسی که در دستش چیزی دارد 2- کنایه از آدمی که حرفی درست برای گفتن دارد

دَسِ پَنجَ - dase panja : دست پخت، توانمند در هنر خانه داری، مهارت استفاده از دست

دَس پیچ - daspiĉ : بندی که آستین دست را با آن می پیچند

دَسَ جینَ - dasjina  : زنبیل که از چوب های نرم و تاره ی درخت بید که به آن مُروار می گویند درست می شود

دَس خُردَ -dasxorda  : دست خورده، کنایه از خوراک نیمه خورده است

دَسِ دَسَر-  dase dasar: دسته آسیاب دستی، جنس  آن چوبی و مانند گوشت کوب است که از درخت سنجد، گلابی یا گردو درست می شود

دسِ سَوِک- dase savek : دست سبک، کنایه از برکت داشت دست فرد

دَس شِمار-  das šemâr: شمارش با دست

دَس کِلَک-  dasgelak: چوبی یک متری که در بازی قوری دَس کِلَک (الک دولک) برای ضربه زدن استفاده می شود

دَسِ کَم – dase kam : 1- دسته کم، حداقل 2- کوچک حساب کردن فرد یا کار

دس نماز- dasnamâz : شست و شو دست و صورت برای نماز خواندن، وضو

دست راست کو-  das râs ko: نوعی خوار که سریع آماده می شود

دَسخالی – dasxâli : دست خالی، کنایه از فقر و نداری

دَسَر –  dasar: آسیاب سنگی و دستی  خانگی

دسقالَ -  dasqâla: دسغالَ، از داس معمولي كوچك تر است و براي چيدن علف به كار مي‌رود

دَسگا - dasga : دستگاه، نواختن آهنگ پیشواز قبل از آهنگ اصلی، مقدمه 

دَسگَر-  dasgar: برای نخ لوله کردن، از لوازم نخ ریسی 

دَسگیر –  dasgir: 1- گرفتن دستف کنایه از کمک کردن به دیگران 2- گرفتن فرد فراری به وسیله ماموران دولتی 3- فهمیدن، دَسگیرِت شِ : چیزی فهمیدی؟

دَسگیرَ – dasgira : دو تکه پارچه که به وسیله آن ظروف داغ را از روی اجاق بر می دارند

دَسگیرُون – dasgiron : نامزدی

دَسمال –dismal  : دستمال، پارچه ای چهاگوش و کوچک

دَسمالی- dasâli : خوراک نیمه کار خوردن، با دست خوراک را جابه جا کردن

دَسوَن – dasvan : دستبند

دَسی دَسی - dasi dasi : به عمد کاری را کردن

دَشت – dašt : اولین پول که از مشتری می گیرند

دِشمُ- dešmo : دشنام

دِشمُ فُروش-  dešmo furuš: دشنام فروش، کسی که زیاد فحش و دشنام می دهد، بد دهن

دِشمَن – dešan : دشمن

دُعا نیویس-  doâ nivis: دعا نویس

دعتونه -  davatona: دعوتانه، جمع آوری هدایای افراد دعوت شده به مهمانی برای همیاری در عروسی

دَعوا-  davâ: دعوا

دِق – deq : 1- دِغ، قصه، غم سنگین 2- مردن از غم سنگین

دِقِ جار- deqejâr : دق مرگ شدن

دُقل- doqol : طبل کوچک

دِکُ - deko : دکان ، مغازه

دَکِ دیم –  dake dim: سرو صورت

دَل –  dal: وِل، کنایه جوانی است که بدون اجازه می رود و می آید

دَلَ – dala : شکمو، کسیکه زیاد می خورد

دِل –del : 1- شکم 2- قلب

دُل- dul: 1- آلت پسر بچه 2- لباس شلخته

دِلِ درد-  dele dard: دل درد

دَلَ سَی- dala say: سگ ماده

دَلق-dalq : طلق و پلاستيك

دِلِقُنَ -deleqona: گردوی دوقُلو. دو گردو که در روی درخت کنار هم می رویند و به هم چسبینده اند

دَلَک-dalak : هُل دادن

دَلَمَ- dalam : پنیر نرم

دِلِم آچوق مِشَ – delem âčoq meša: دلم آشوب مي شود، دلهره داشتن

دُلَمن- dolaman: دولتمند، توانا

دَلو- dalv: سطل آب از جنس لاستیک

دِمَ : 1- دنبه 2- نام مرد

دَمِ صِو-dame sev : ابتدای صبح

دَم-dam : تکرار یک سطرهای شعر در مراسم عزاداری محرم از طرف مردم

دِم-dem : دُمب

دِما سلام- demâ salâm : داماد سلام، نوعی مراسم پس از عروسی

دِما نآر-demâ nãr :خوراک حیوان که در ساعت تقریبا 10 صبح به او داده می شود

دِما-demâ : 1- مردی که دختر یک خانواده ازدواج می کند داماد آنها می شود، داماد 2- پشت

دِمَک-demak  : از لوازم کوبه یی در مورسیقی که به فارسی تیمپو یا تمبک هم می گویند

دِمَل-  demal: جوش بزرگ و چرکی

دَنَ -  dana: دنده

ديسينَك – disinak : نوعي علف

دُنَ -  dona: دانه

دَنَ - dāna: دَهَنه، محلی ورودی آب به ایسل

دِنُ رُ َ-deno roa: روییدن دندان، دندان در آوردن نوزاد

دُنَ زَرَ  - don zara: خمیازه، دَهَن دَرِ

دوُ- du : دوغ

دوُ خُر- du xor: ظرف دوغ خوري

دوآر َ- duâra : دوباره

دوآرِ- duaâr : دیوار

دوآزَ- duâza: دوزاده

دِوارَ-devâra : حدود ساعت 10صبح، غذایی که به حیوان بعد از صبحانه و پیش از نهار می دهند

دَوَت-  dāvat: دعوت

دود-dud  

دورِ گِرد - doregerd : اطراف، دور و بَر

دورو – duru : دروغ

دوز دوز-duz duz : نوعی بازی که در بعضی نقاط دوز بازی گفته می شود

دوُزاغَت- du zâqat: جاي تنگ و تاريك

دوک-duk: نوعی ابزار چوبی برای نخ ریسی

دونَ – dona :1- سد سنگی کوچکی برای گرفتن سرعت آب هنگام ورود به کرتی درست می شود، 2- نام زن

دُويي- dui: رنگ دوغی که مایل به صورتي روشن است

دِه- deh : آبادی، روستا

دُهُل- dohol: سازی کوبه ای و دایره ایی شکل که در آن از پوست حیوان استفاده شده است.نوازنده با زدن  فرد با چوب مخصوص صدای آن را در می آورد

دِي كِدَن –dey kedan  : حرف زدن

دی مَ شور- dima šur: روی شوینده، ماده ای برای شستشوی بدن انسان

دِی نَکُ – dey nako : فعل امر،چيزي نگو، حرفي نزن

دی نيك – dinik : نوك پرنده و مرغ

دیار- diâr: سرزمین، معلوم

دیار-diâr : دیده شدن، پیدا بودن، دییارت نی: پیدایت نیست، آدم دیار یعنی آدم شناخته شده و معلوم

دید-  did: دود

دید کُ-did ko: دود کردنی

دیدِمُ – didemo: دودمان

دیدی-didi : دودی

دیر- dir: دور

ديرَجُن - dirajun : دور از جان، يعني از تو دور باد . فرد وقتي مي خواهد مثال بد بزند به طرف مقابل مي گويد. مانند، بلا نسبت در فارسي است. هنگام تلفظ دیرَجُ هم گفته می شود

دیرو- diru: دیروز، یک روز پیش

ديزِ – dize : ليوه،تنبل و بي عرضه و شل و ول (ديخِ – dixe)

دِیقَ- deyxa : دقیقه . 60 ثانیه

دیک- dik :1- وسیله نخ ریسی مثل چرخ آسیاب 2- نوعی ظرف خوراک پزی

دیگ پا – digpâ: پایه ای که بالای تنورمی گذار

دیلَ- dila : نوعی ظرف سفالی شبیه سیب گرد است، دولَ هم تلفظ می شود

دِيلَم- deylam: پتكي آهني كه براي كوبيدن و تخریب استفاده می شود

ديلماج- dilmâj : مترجم

ديلَوا- dilavâ: گنجه اي چوبي مانند گاو صندوق، جاي نگهداشتن وسايل منزل و چيزهاي با ارزش

دیم –dim : صورت

ديم ودار-dim vedâr : آرايش‌گر زن، بند انداز، كسي كه صورت عروس را بند مي‌انداخت و آرایش می کرد

ديمُن – dimon : دودمان، خانه و زندگي، دار و ندار یک فرد

ديميلُ- dimilo : وقتی روی عروس را با لاکی می پوشیدند می گفتند،دیمی لو دارد یعنی صورتش را پوشیده

دیویس-  divis: دویست

دییَ -  : diāدیگر

دیی خُنَ بیگیریم- diye xona bigirim : خانه را گردگیری کنیم

دییَری-diari  : دیگری

دییومر- diumar : نام کوهی در کهنوش

دييی - dii : ديدي؟

ديييَ خُ – diyaxo : نام مرد

ذُق – zoq : ذوق

ذُق ذُق – zoq zoq : ذوق، ذوق حالتی مانند سوزن سوزن شدن بدن

ذِلقفار - zelqafâr : کدخدای کهنوش در دوره حمزه خان اردلان، فرزندان او را هوز ذلقفار می نامند که از طایفه كرمي ها هستند

 

--------------

فرستنده: محمد مرادقلی

دس ناز: چال ولوله جای ناهموار

دمه گیره : پارچه ای که با آن کتری یا قوری داغ را از روی اجاق بر می دارند

 

فرستنده: اسدبیگی

دودمان را دیمو میگویند نه دیدم
دیدکردن: یعنی تخمین زدن در جایی که خبره می رود برای تخمین زدن محصول باغ یا کشاورزی
دَروِدَر: یعنی بی خانمان ویلان
داآ: یعنی دوا البته به معنای سم هم به کار میره
در مُ : یعنی درمان

دِنگِلَوز: یعنی آویزان
دَمَرو: یعنی به پشت خوابیدن - دمر
دِژ خور: یعنی کسی که همه چیز را دوست ندارد بخورد بد خوراک

دَرقِی:  در فکر چیزی بودن، فلانی در قی نیست! یعنی به فکر نیست
دِرمِیَن: در آمدن و روییدن گیاهان

 

فرستنده: پیمان کرمی

دری وری: حرف یاصحبتی رابدون داشتن اطلاعات عنوان کردن

دوُآر: دیوار

دله درو : دروغ بی معنا و مزخرف

دله سی: سگ ماده

دارچین بی:؟

دم دمو: دمی دمی مزاج

داریکه: چوب بلند، چوبی در قالی

دیمودرار: خانمان سوز

 دِکمَه: دُکمه

دَرز: شکاف

دِرُُ دَن : دراوردن

دَدَه: پدر

دیر: دور، طولانی

دَر:  معنی بیرون مثلاوخی بریم در.دوسه دشمن

 فرستنده : رضا

دله دز: آشغال دزرد، کنایه از دزدی که چیزهای بی ارزش می دزدد

 

فرستنده:مسعود کرمی

دَل: هرزه، شکمو

 

 فرستنده: مسعود افسریه تهران

دره وار:نام باغی است در نزدیکی کهنوش

 

فرستنده: 9999

دیزه: یک دشنام بد هستش. برای سگها هنگام جفت گیری بکار میره

 

فرستنده:اسدبیگی - همدان

دس و دل واز = دست و دل باز - بخشنده
دملیچه = دنبالچه- قسمت تحتانی ستون فقرات
دنو ریکه= کشیدن دندانها روی هم از روی عصبانیت - دندان قروچه

فرستنده: سعید گل محمدی

دل دولاغ : نام گیاهی که در کوههای روستا میروید و آن را میچینند و خشک میکنند و آسیاب میکنند و به عنوان چاشنی در ماست و دوغ استفاده می شود .

 

فرستنده : میلاد افسریه

دج: مهروموم و دست نخورده

دیمو : دودمان

 

فرستنده: رضا

دُوآر:دیوار

 

فرستنده:؟

دیومر:نام تاش (کوه سنگ )ی واقع دربالای سماقلو

 

فرستنده : افشین- تهران

 دسکله قوری:بازی الک دوللک
دیار:سرزمین
دیارت نی:معلومت نیست کم پیدابی
دل دز:دزدی که به کوچکترین شی یا چیزی رحم نمیکند و ابروی خودش را میبرد
دل:شکمو،پرخور

دنو:دندان
دن:دهان
دنو رو:اشی که برای دندان در اوردن نوزاد درست میکنند
دنونی:کنایه به کسی که دندانهایش بد درامده باشد
دیلیمو:نام کوهی در نزدیکی کهنوش

فرستنده:سجی از همدان

دوري:بشقاب
دسه بيل:دسته بيل
دقه جار:كلافه كردن

خبر مرتبط:

- فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف" آ "

- فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف" ا "

-فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف " ب "

 -فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف " پ "

-فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف " ت.ث "

  فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف" ج "

 - فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف " چ "

- فرهنگ لغت لری کهنوشی، حرف "ح" و "خ "

پایان پیام/

[ شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 13:17 ] [ کهنوشی ها ]

94701937936695335045.jpg وِرِ سِیلِ عسک در اَنازِِ بِزرگ ریش اِشارَ کُنیت  
 برای مشاهد تصویر دراندازه بزرگ روی آن اشاره کنید 

گزارش کهنوش: مراسم یادبود مرحوم "شاداله رجبی" فردا جمعه 93/11/17 ساعت 15تا 30/ 16 در حسينيه كهنوشيهای تهران واقع در شهرك صالح آباد برگزار می شود

پایان پیام/

[ پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 15:43 ] [ کهنوشی ها ]

       

         71432211551898891382.jpg     42204035011818311331.jpg

وِرِ سِیلِ عسک در اَنازِِ بِزرگ ریش اِشارَ کُنیت  
 برای مشاهد تصویر دراندازه بزرگ روی آن اشاره کنید 
   

   سعدی عبدلی، مردی از الوند برای الوند

 دکتر سعدی عبدلی سه شنبه 14/ 11/ 1393  به عنوان بخشدار بخش مرکزی شهرستان تویسرکان در استان همدان معرفی شد.

پوریا گل محمدی: 29/ 11/ 1350  محله "کَلِ قَلا" در روستای کهنوش پسری متولد شد که نامش را سعدی گذاشتند. سعدی فرزند امرعلی مردی باغدار و زحمت کش بود که مانند همه مردم روستا پُرتلاش و زحمت کش بود. پدر در باغ کار می کرد و مادر در خانه تا فرزند مدارج ترقی و پیشرفت را یکی یکی طی کند. مثل همه بچه های روستا از همان ابتدای کودکی کار و تلاش و کمک به خانواده در کنار درس خواندن قرار داد و سطر سطر علم را با کاری عملی تکمیل می کرد.

دوران ابتدایی، مدرسه و دبیرستان را در زادگاهش کهنوش طی کرد و زیر نظر معلمانی چون: مرحوم محمد عبدلی،مرحوم عبدالله کرمی، عسگرفاضلی، غلامعلی اسدبیگی، حسین کرمی فرزند یوسف، امجد اسدبیگی، حسین شرفی، سعید اسدبیگی، حمید رزاقی، هوشنگ هادی پور، احمد کرمی، جلیل پورمجاهد و .... پرورش یافت.

عبدلی جوان پس از گرفتن دیپلم برای ادامه تحصیل در دانشگاه راهی همدان شد و در مقطع کاردانی علوم اجتماعی از تربیت معلم شهید مقصودی این استان فارغ التحصیل شد.

او به دنیایی بزرگتر فکر می کرد، پس به کاردانی قانع نشد و به دانشگاه تهران رفت و در رشته جغرافیای شهری به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک کارشناسی از این دانشگاه  راهی اصفهان و در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد و به خواندن درس در رشته جغرافیایی طبیعی گرایش ژئو موفولوژی - هیدرولوژی پرداخت.

عبدلی همزمان با تحصیل به تدریس در مدرسه نیز می پرداخت. پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد به مدیریت دبیرستان مصطفی خمینی کهنوش انتخاب شد. پس 10 سال مدیریت به مدت سه سال نیز مدیر مجتمع آموزشی علی اکبر(ع) در همین روستا شد. به همدان رفت و به مدت یکسال نیز معاون آموزشی دبیرستان شریعتی همدان شد.

سعدی عبدلی موفقیت های خود را در تاریخ 14/ 11/ 1393 کامل تر کرد و توانست به عنوان بخشدار بخش مرکزی شهرستان تویسرکان همدان انتخاب شود.

 او مردی آرام و قانونمند است. مردی که همه موفقیتش را لطف خداوند و تشویق پدر می داند، می گوید «راز موفقیت من اول از همه لطف خداوند است. پس از آن تشویق مرحوم پدرم به درس و بحث و علم و پس از آن تلاش پشتکاری که حاصل آموزش دوران کودکی ام بود.»

می پرسم حالا که پس از سالها به این مرحله رسیده ای چه احساسی داری؟ با همان صدای آرامش می گوید:«خوشحال هستم که تلاش و زحمات خودم و خانواده و معلمانم به ثمر رسیده است»مدام در حرفهایش از زحماتی که خانواده و دیگران برایش کشیده اند تشکر می کند. می پرسم چه برنامه ای دراین پست داری؟ می گوید:« باید ادامه تحصیل بدهم و دکتری را به پایان برسانم. بالا بردن سطح علم خیلی مهم است. با استفاده از علم و دانش و کمک اهالی علم در پیشرفت تویسرکان، همنوعان و هموطنان قدم بردار می دارم.»

 

امروز مردی از تویسرکان که در روستای کهنوش متولد شده است، سکان بخشداری بخش مرکزی تویسرکان را به دست گرفته. بدون شک سعدی عبدلی که خود در این شهرستان متولد و در آن بزرگ شده است مشکلات و درد مردم را بهتر درک می کند و به خوبی می تواند با یاری از اهالی به سوی توسعه تویسرکان قدم بردارد. برای او و همکارانش در تویسرکان آرزوی موفقیت می کنیم.   

 

 پایان پیام/

 اخبار مرتبط:

- سایت رودآور: بخشدار مرکزی تویسرکان معرفی شد

-خبرگزاری فارس: طی حکمی سعدی عبدلی بخشدار مرکزی تویسرکان شد

- گزارش سایت فرمانداری تویسرکان

 

[ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 14:13 ] [ کهنوشی ها ]
40596430709085219174.jpg08934148523086244271.jpg

وِرِ سِیلِ عسک در اَنازِِ بِزرگ ریش اِشارَ کُنیت  
 برای مشاهد تصویر دراندازه بزرگ روی آن اشاره کنید 

اخبار تکمیلی به زودی منتشر می شود

پایان پیام/

[ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 11:11 ] [ کهنوشی ها ]

شرکت راه‌آهن برای انجام پروژه‌های مورد نظر خود در تهران و سایر شهرستان‌ها استخدام می‌کند.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، شرکت راه‌آهن برای انجام پروژه قابلیت‌سازی از فارغ‌التحصیلان متولد 59.1.1 به بعد و دارای مدرک تحصیلی لیسانس در بسیاری از رشته‌های مهندسی دعوت به همکاری کرده است.

 متقاضیان طی روزهای 17 تا 25 بهمن‌ماه فرصت دارند برای تکمیل فرم ثبت‌نام به سایت www.raijob.com مراجعه کنند.

 

پایان پیام/

[ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 11:5 ] [ کهنوشی ها ]

پوریا گل محمدی: به نظر می آید این یک واقعیت است که شعر درخون ایرانیان جریان دارد ؛ اگر چه گاهی این جریان کُند شده و یا به تکرار رسیده و یا از رقیبان خود عقب مانده ، اما همیشه نزد اهل ادب از جایگاه بالایی برخوردار است.
کم نیستند نویسندگان توانا در عرصه رمان و داستان و نقاشی و غیره که در کنار هنر خود به شعر پرداخته اند.از جمله این افراد می توان به " عمر خیام" و "سهراب سپهری" اشاره کرد، که خیام ریاضی دان و سپهری نقاش بود. شعر این افراد به شکلی جدا و حرفه ای یا نیمه حرفه ای از هنری که دارند خلق و در اختیار مخاطب قرار می گیرد. آثار شعری اینها واضح و به خوبی نشان دهند تاثیر و علاقه آنها نسبت به شعر است.
اما گروه دیگری نیز وجود دارند که در هنری که به صورت حرفه ای کار نکرده به شکلی درونی آثاری را خلق می کنند که مورد توجه قرار می گیرد.برای مثال، گفتن شعر به وسیله یك داستان نویس. این افراد به هیچ عنوان هدفشان گفتن شعر نیست،بلکه این شعر به شکلی ناخواسته و درونی در اثری که خلق می کنند دیده می شود و خبر از تاثیر شعر و ارزش آشنایی باشعر برای هنرمندان دیگر رشته ها دارد.
آثارگروه دوم همان طور که گفته شد ناخواسته و با تاثیر از آنچه خوانده اند و تاثیر از هنرمندان دیگر و نفوذ آن در قلب و اندیشه شان در اثری که پدید می آورند به چشم می آید.اینها اثری را در اثری دیگر خلق می کنند که بعد نمایان و ارزش آن معلوم می شود. در این زمینه شاید اثر خلق شده در شمار آثار برتر و درجه یک قرارنگیرد،اما از بسیاری آثار که نویسندگان و سرایندگان آن مدعی هستند،برتر است.
ارزش این آثار به این جهت است که یکی از دلایل موفقیت این افراد در عرصه هنری خود در سطح جامعه و جهانی را نمایان می کند. باید گفت اینگونه نکات همان رازهای هستند که موفقیت نویسنده را شامل می شود و اثر او را ماندگار می کند. نباید فراموش کرد که ؛ توجه به شعر و همراه شدن آن با دیگر هنرها که گاهی برای تکمیل کردن آن به کار می رود در متون کهن ایرانی به خوبی محسوس و قابل مشاهده است.
برای مثال می توان آثار ایران باستان « اوستا» كتاب مقدس زرتشتیان و «یادگار زریران» كهن ترین نمایشنامه ایرانی اشاره كرد كه تركیبی از نثر و شعر است. در ادبیات كلاسیك نیز آثار مختلفی داریم كه می توان به «كلیله و دمنه» یا «گلستان» اشاره كرد. این نگاه در ادبیات و هنر معاصر نیز همچنان ادامه دارد و می توان در این زمینه به داستان معاصر اشاره کرد که سطرهای شاعرانه در آنها افزایش یافته و به زیبایی اثر افزوده است. برای مثال می توان به داستان بلند « صداهای سوخته » اثر "سعید عباسپور"( نشر قصه ،۱۳۸۳) اشاره كرد كه سطرهای شاعرانه در آن موج می زند. برای مثال : « ذهنت را به آن آویزان كنی»،« صدایتان را گم كرده اید؟»،« از صدام می ترسم »،«می خواستند صدام را بسوزانند»،« هركس در اندیشه ی صدایی به سكوت نشسته بود».
اما در مورد جایگاه شعر در میان نویسندگان و حضور آن در درون آنها و تاثیر بر اندیشه هایشان باید به "محمود دولت آبادی " نویسنده شناخته شده ای اشاره کرد که در عرصه رمان، نمایشنامه نویسی و فیلم نامه نویسی از توانایی خوبی برخوردار است. به نظر می آید دولت آبادی بدون آنکه قصدی داشته باشد و ادعایی نماید، به طور ذاتی در عرصه شعر نیز از بسیاری شاعران مدعی، شاعرتر است.
علاقه مندان و دوست داران داستان، بدون شک با «اسرار گنج دره جنی» اثر "ابراهیم گلستان" آشنا هستند. این اثر در آغاز به گونه ای شعر نزدیک است و از وزنی شعری بهره می برد. اما آنچه درمورد بخش شعر گونه اثر ابراهیم گلستان به چشم می آید، این است که این بخش بیشتر به خاطر وزن به شعر نزدیک است و باید گفت به نظم نزدیک تر است تا شعر. اما در مورد دولت آبادی باید گفت او ناخواسته یا خواسته تحت تاثیر شعر و شاید، تاکید می کنم ،شاید شعر بلند فروغ فرخزاد ( ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد) در سخنرانی با عنوان « در آستانه فصلی سرد»(سطری از شعرنام برده شده فروغ ) نثری شاعرانه و یا شعری منثور می سراید و این شعر با سطرهای شاعرانه دیگر در سخنرانی کامل تر می شود.
دولت آبادی معتقداست:«هر نویسنده ایرانی در خود یک شاعر دارد و اگر چنین نباشد یک جای کار او دچار مشکل است». وی در مورد این شعر و تاثیر پذیری اش از فروغ معتقد است : «نمی توان گفت من تحت تاثیر فروغ بوده ام ، بلکه تحت تاثیر زمان خود بوده ام ، درست مثل فروغ . یعنی مسئله ای مشترک که از دو زبان بیان می شود». تاثیر دولت آبادی از ادبیات شعری آنجا بیشتر نمایان می شود که بدانیم بسیاری از شخصیت های رمان های او همانند شخصیت های شاهنامه از تفکر و رفتاری مشترک سود می برند. برای مثال مقایسه كنید: جنگ "عباس"  با "شتر " ، چاهی كه عباس در آن می افتد، سپیدی شدن تمام موهای عباس،سخت جان بودن شخصیت ها كه شكست ناپذیر می نمایند در رمان « جای خالی سلوچ»( نشر فرهنگ معاصر،۱۳۸۲،چاپ نهم) با: ، جنگ رستم با دیو ، چاه شغاد كه رستم در آن می افتد، "زال "با موهایی تمام سفید و شخصیت های سخت جان كه شكست ناپذیر می نماید.
البته اینها به معنی این نیست که دولت آبادی می خواهد به عمد شخصیت های شاهنامه ای خلق کند؛بلکه،به این دلیل است که او نیز توانسته با مردم و فرهنگ و زندگی آنها به خوبی ارتباط برقرار کند و آنها را همان طور که هستند به تصویر بکشد. او نه تنها مردم دوره خود را می شناسد،بلکه با خواندن آثاری مانند «شاهنامه» به ریشه های این مردم نیز دست پیدا می کند و این باعث می شود که جوهر شعری و تفكر شاهنامه ای نیز گاهی در نثرهایش خود نمایی کند.مقایسه نمونه شعری که در نثر دولت آبادی دیده شده است با شعر فروغ از چند جهت قابل توجه است که یکی از آنها، همانطور که گفته شد ، می تواند نشان از ارزش آشنایی با شعر و تفكر شاعرانه برای نگارش آثار بهتر در هنرهای دیگر باشد؛به خصوص،در سرزمینی که شعر در خون مردمش جریان دارد.
دولت آبادی درسخنرانی خود (سمپوزیوم« ادبیات در گذار به هزاره سوم» مارس ۱۹۹۲، مونیخ ) سطرهای آغازین کلام خود را همانند سطرهای نخستین شعر« ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد» چنین آغاز می کند. «اکنون من از کرانه های کویر نمک می آیم / درست از لبه پرتگاه زمین». هنر شاعر درونی دولت آبادی از همان سطرهای نخستین با تشبیه «کویر» به «پرتگاه» به خوبی نمایان می شود. کویر نشان مرگ و زندگی است؛کویر سرزمینی خشک و بی آب است که در صورت کوچک ترین خطا مرگ انسان را رقم می زند، درست مانند پرتگاهی که با نخستین اشتباه به سقوطی بی بازگشت می رسد.
درسطرهای نخست سخن از مردی است که خود را منسوب به کویر می کند تا اعلام کند که مخاطب با انسانی دنیا دیده روبه رو است که از سرزمینی می آید که فاصله بین مرگ و زندگی یک اشتباه است؛ انسانی که توانسته در چنین دنیایی زنده بماند و موفق شود،بدون شک پر است از تجربیات مفید. اما ، کویر در این اثر تنها کویر نیست،که یک دنیا و یک سرزمین است که در ذهن شاعر یا نویسنده از میهن و زادگاه او آغاز می شود.
کویر، نسبت به دیگر نقاط سرسبز زمین که سرزمینی خشک است، همان پرتگاهی محسوب می شود که در صورت غفلت، انسان را از بلندی به پستی و از دنیایی به دنیایی دیگر می کشد. لبه پرتگاه زمین،اگر چه به زندگی دنیایی انسان اشاره می کند، اما نباید فراموش کرد که سقوط در مرحله نخست سقوطی ظاهری و جسم انسان را تهددید می کند،اما این سقوط چند وجهی است.پس اکنون ما با مردی توانا و سر سخت در زندگی روبرو هستیم.
اما فروغ کیست و چگونه آغاز می شود؟« واین منم / زنی تنها / در آستانه فصلی سرد / در ابتدای درک هستی آلوده زمین » و این بار سخن از «زنی» است ، تنها که بر خلاف آن مرد با سرمایی که یک روز هر کسی با آن رو به رو خواهد شد رو به رو شده است و زمین برای او نیز تصویری منفی دارد و شاید او نیز پرتگاهی را در زمین می بیند که مردی بعد ها به آن اشاره می کند. فروغ برای درک « فصل سرد» سال ها زیسته است و این زیستن در شعر« آن روز ها » به تصویر کشیده می شود، درست مثل آن مرد درکویر. فروغ در « آستانه» فصلی سرد است و آن مرد بر «لبه» پرتگاه زمین. فروغ از سرما و برف و باران می گوید و مرد از کویر که بیشتر با گرما و خشکی می شناسیم . اما این هردو در زندگی انسان دیده می شود و در سرزمین ایران نیز قابل مشاهده است.نگاه به زندگی و دنیا از دو سوی متفاوت، اما شبیه هم.
گرما و سرما هر دو،هم بخشنده هستند و هم گیرنده.از طرفی می توان گفت،دولت آبادی آغاز سخن خود را با پاسخ به سطری از همین شعر بلند«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» یا یک سئوال که در ذهن جامعه و انسان دیده می شود، که می گوید« من از کجا آمده ام؟» آغاز کرده است. اگرچه دولت آبادی در پاسخ خود می گوید كه از كویر آمده ام ،‌اما كویر از وسعتی نامحدود و ناشناخته و مرموز در ذهن برخوردار است و پاسخی كلی محسوب می شود و شاید همان پاسخ مردم دیگر است كه در جواب می گویند،«از آن دنیا» آمده ام. آن دنیا نیز وسعتی نامحدود و ناشناخته و مرموز در ذهن دارد كه شناخت چندانی از آن وجود ندارد.
در ادامه فروغ سخن از ناتوانی و دستهایش می گوید که نماد قدرت و توانایی انسان به شمار می رود:« و یاس ساده و غمناک آسمان / و ناتوانی این دستهای سیمانی». دولت آبادی نیز ناتوانی و سر در گمی خود در برابر جهان،در عصایی که در دست قرار می گیرد و چشمها و مغزش که دنیا در آن نمی گنجد به تصویر می کشد:«عصای تردید به دست دارم / چشمهایم چیزها را خوب تشخیص نمی دهند/ و دنیا در مغزم نمی گنجد».
دو انسان که با گذر از سختی های زندگی اکنون پس از سال ها تجربه به ناتوانی خود در برابر دنیا لب به سخن گشوده اند. البته سخن ها تنها بر اثر مطالعه و شنیدن نیست،بلکه سخن آنها از ورای تجربه و نگاهی عمیق شنیده می شود. مردی که پس از سال ها با تردید حرکت می کند و به این نتیجه رسیده است که دنیا بزرگ تر از چشم های اوست که تنها می توان با آنها ظاهر را دید. هنوز دنیا برای او سراسر راز و شگفتی است .دولت آبادی حتی اگر شکست در مقابل دنیا را پذیرفته باشد بنا به خصوصیت خراسانی و مردان خراسان هرگز با ناله و زاری به این شکست اعتراف نمی کند و خود را یک شکست خورده نمی داند و با تمام وجود تا آخرین سطر امید خود را از دست نمی دهد.این نکته ای است که می توان در شخصیت های داستانی او نیز مشاهد کرد. چیزی که در شخصیت های شاهنامه نیز به چشم می خورد. اما فروغ نیز مانند دولت آبادی وجود فصل سرد و ناتوانی انسان را پذیرفته است ، اما برخلاف دولت آبادی قصد مقاومت چندانی ندارد.
پس تنها انسان را به پذیرش و ایمان داشتن به این فصل دعوت می کند تا توانایی او تنها در پذیرش شکست بیشتر شود. نکته ای که باید به آن توجه شود،این است که وقتی فروغ می گوید در آستانه فصلی سرد قرار دارد به این معنا نیست که در ابتدای راه است،بلکه خبر از طی شدن یک دوره و آغار دوره ای جدید می دهد. نکته دیگر حضور « دست » در این سطرهاست که دست برای انسان نماد قدرت و توانایی است . آنچه اینجا دیده می شود ضعف این نماد و بسته بودن آن دستها به وسیله گذر روزگار و زمان است.
زن گذر زمان را شاهد بوده است و آن را در فصل ها و نواختن ساعت می سراید :« زمان گذشت / زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت/ چهار بار نواخت». مرد بااشاره به عقب ماندن نیمکره خود در درک معنا، گذر زمان به مخاطب را یاد آور می شود و برای تاکید به این گذر به جای تکرار نواختن ساعت،معنا را تکرار می کند.« در نیمکره ما تاریخ نو معنا نشده است / و معنا نمی شود». شاید تاکید بر معنا نشدن،خبر از ناامیدی و دور بینی مرد می دهد که زن آن را در یاس آسمان به تصویر کشید ،که نماد بزرگی و وسعت بود. و یا در سطرهای دیگر از همین شعر ناامیدی خود را این گونه به تصویر می کشد« من سردم است/ من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد».
فروغ در سطری دیگر دوباره خبر از گذر زمان می دهد و بر آن تاکید می کند. او از لحظه های از دست رفته خود دلگیر است و در تکرار نواختن ساعت آن را صدا می کند.« زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت» . مرد نیز گذرزمان را در گذر تاریخ می بیند. تاریخی که همیشه با صدای ساعت همنشین است و صدای ساعت خبر از گذر زمان و عمر و تاریخ می دهد.
« پس تاریخ از کنار شانه هایمان می گذرد / تا بگذرد ». تکرار «گذر» همان عبور مکرر عقربه های ساعت و نواختن آن است؛یعنی، این بار فعل گذشتن است که با تکرار نقش نواختن ساعت را بازی می کند.فروغ در ادامه و در سطرهای مختلف به سرگردانی و اینکه روزی دوباره به هم خواهیم رسید اشاره می کند. دولت آبادی به گونه ای دیگر این سرگردانی انسان را به تصویرمی کشد.« و دور بزند / و بازگردد / و ما همچنان در سکون و نخوت باستانی خود / - زیر سقفی از دود و سرب آسیب - / مبهوت و گنگ ایستاده باشیم».موسیقی واج «س» نیز بر واژهای دارای این واج تاکید می کند.و«بازگردد» همان گذر و نواختن ساعت را تکرار می کند. مبهوت و گنگ ادامه سردرگمی شاعری است که دنیا در مغز او نمی گنجد و چشم هایش چیزها را خوب نمی بیند. در این اتفاق فروغ سردش است و گرم نمی شود و دولت آبادی مبهوت گنگ می ماند.اما چه کار می توان کرد ؟
دولت آبادی در بخشی دیگر از سخن (شعر)خود با درخواست بخشش، سخن از معنای زیستن می گوید و می نویسد:
« مرا ببخشید / من در پی یافتن معنای رنج زیستن ام» .اما فروغ این اندیشه مشترک و درخواست بخشش از مخاطب را در شعری با عنوان « بر او ببخشید» اینگونه بیان می کند:«بر او بخشایید/ بر او که گاهگاه/ پیوند دردناک وجودش را / با آب راکد/ و حفره های خالی از یاد می برد / و ابلهانه می پندارد / که حق زیستن دارد». سخن از بخشش و زیستن دو نکته است که هردو به آن رسیده اند و این رسیدن نیاز به ایمان دارد.
دولت آبادی حتی اگر شکست در مقابل دنیا را پذیرفته باشد بنا به خصوصیت خراسانی و مردان خراسان هرگز با ناله و زاری به این شکست اعتراف نمی کند و خود را یک شکست خورده نمی داند و با تمام وجود تا آخرین سطر امید خود را از دست نمی دهد.این نکته ای است که می توان در شخصیت های داستانی او نیز مشاهد کرد. چیزی که در شخصیت های شاهنامه نیز به چشم می خورد.
فروغ در پایان شعر با مردم زمان و آیندگان،از حقیقت و ایمان صحبت می کند و انسان را همانند ابتدای شعر به باور ایمان دعوت می کند:«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد....» . دولت آبادی نیز در پایان سخنرانی و یا شعر خود با آیندگان سخن می گوید و در کلام خود از " شاملو" یاد می كند.شامول در مورد خود می گوید:« سنگ می كشم بر دوش،/ سنگِ الفاظ/ سنگ قوافی را ... » ( قطع نامه ،تاشكوفه ی سرخ یك پراهن،انتشارات نگاه،چاپ پنجم ۱۳۸۳). و دولت آبادی هم صدا با او ضمن اشاره به سخن از عشق و انسان و درک و باور می گوید:« با این همه تلخی و سرما / بگذار از زبان مردی که قناعت وار تکیده بود / و نفرینش آن بود/ که به روزان و شبان کلمات را از گرده ابتذال بالا بکشاند/ با آیندگان بگویم / ما عشق را باور داشته ایم / انسان را / و قناعت را هم».حضور واژهایی مانند سرما، زیستن ، بخشیدن، زمین، دست ، مردم و من که کار کردی مشابه کارکرد هایشان در شعر فروغ دارند،نشان تاثیر دولت آبادی از این شعر فروغ یا داشتن نگاهی مشترک را خبر می دهد.
البته هنر شاعرانه دولت آبادی در شعر و بیان درد های مشترک در سطرهای دیگر از این شعر هم دیده می شود. نباید فراموش کرد که دولت آبادی قصد نداشته شعر بسراید و یا در این زمینه مدعی شود،بلکه تاثیر این نویسنده بزرگ از شعر و رسیدن به نتیجه ای مشترک با دیگر شاعران و نویسندگان در اندیشه و بیان این مطلب از زبان او که«هر نویسنده ایرانی در خود یک شاعر دارد و اگر چنین نباشد یک جای کار او دچار مشکل است» بسیار مهم و قابل توجه است.
این سطرهای شاعرانه را بدون کم یا زیاد شدن و تنها با جابه جایی چند سطر در میانه اثر می خوانیم. باز هم تاکید می کنم ، نباید فراموش کرد که نویسنده به هیچ عنوان با هدف شعر این سطر ها را ننوشته یا نسروده است؛پس واژه های اضافه موجود در بعضی سطرها را نباید ضعف شاعرانه به حساب و به مقایسه علمی آن با شعر شاعران دیگر پرداخت. یررسی شعر دولت آبادی و فروغ از طرف من نیز تنها بررسی یك نگاه از دو زاویه بود و نه مقایسه توانایی شعری فروغ و دولت آبادی.
پس نباید دولت آبادی را در این سطرها با فروغ و یا با هرکس دیگر مقایسه کرد. بلکه بیشتر از آنکه به سطرهای ضعیف یا اضافه دقت کنیم و یا قصد مقایسه آن با شاعران دیگر داشته باشیم ،بهتر است به سطرهای قابل توجه و شاعرانه نگاه کنیم. نویسنده ای که می توان گفت اثر حاضرش از بسیاری شعرهای منتشر شده در رسانه ها برتر و پر معناتر است. باید به این نکته توجه کرد که نویسندگان بزرگ ایرانی هم هنوز در کلامشان رگه های شعر فوران می کند و هنوز می توان گفت شعر در نزد ایرانیان از ارزش و احترام بالایی برخوردار است و آنجا که کلام از گفتن باز می ماند شعر به سخن می آید و با اعجاز خود سخن می گوید.


من از کرانه های کویر نمک می آیم
درست از لبه پرتگاه زمین
عصای تردید به دست دارم
و دنیا در مغزم نمی گنجد
درنیمکره ما تاریخ نو معنا نشده است
و معنا نمی شود
پس تاریخ از کنار شانه هایمان می گذرد
تا بگذرد
و دور بزند
وبازگردد
و ما همچنان در سکون ونخوت باستانی خود
- زیر سقفی از دود و سرب آسیب –
مبهوت و گنگ ایستاده باشیم
مردمی که نه احزاب خود را دارند
نه تریبون های خود را
نه سخنگویان منافع خود را
ونویسنده چه کند اگر میراثی از مدارا نبرده باشد
به جرم نوشتن و اندیشیدن
در جای متهم به نیمکت نشانده شدند
در ازدحام گیج خیابان ها
و در منظر داورانی خاموش سر به نیست شدند
مردگان نمی تواند شعر بسرایند
مرا ببخشید
من در پی یافتن معنای رنج زیستن ام
نمی دانم
کره زمین روی شاخ گاو دارد گرده به گرده می شود
صدای خرد شدن استخوانهای تعادل
ودراین میان
نویسنده شاهدی است تنها
که سالیان اندوه خود را به تردید دوره می کند
اوکه ادبیات را صمیمی ترین طریق تفاهم
و نقطه عزیمت نزدیکی ملت ها می انگاشته است
می دانم
سیاست سویی می رود و حقیقت سویی دیگر
به راستی که جهان را این گونه سرد و خوفناک داشتن
مایه هیچ فخر نتواند بود
با این همه تلخی و سرما
بگذار از زبان مردی که قناعت وار تکیده بود
ونفرینش آن بود
که به روزان و شبان کلمات را از گرده ابتذال بالا بکشاند
با آیندگان بگویم
ما عشق را باور داشته ایم
انسان را
و قناعت را هم


-منابع مورد استفاده:
۱- قطره محال اندیش (۱) ، محمود دولت آبادی
۲- مجموعه اشعار فروغ، انتشارات نوید (آلمان) 

- این مطلب به قلم پوریا گل محمدی در نشریه ادبی "نافه " منتشر شده است

پایان پیام/

[ دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 22:8 ] [ کهنوشی ها ]

41485511859666340679.jpg    67098883780116408936.jpg

78744629925370160846.jpg    05878047841395151186.jpg

42777778732615600513.jpg

وِرِ سِیلِ عسک در اَنازِِ بِزرگ ریش اِشارَ کُنیت  
 برای مشاهد تصویر دراندازه بزرگ روی آن اشاره کنید 

[ دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 17:29 ] [ کهنوشی ها ]

به گزارش کهنوش: شاداله رجبی فرزند مختار دوشنبه  13/ 11/ 1393 در سن 80 سالگی در روستای کهنوش درگذشت . پیکر وی همین روز در قبرستان کهنوش دفن خواهد شد.

مراسم ختم شاداله رجبی فردا سه شنبه 14 / 11/ 1393 ساعت 14 تا 16 در مسجد پیغمبریه روستای کهنوش برگزار خواهد شد. 

 

پایان پیام/

[ دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 15:48 ] [ کهنوشی ها ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

-برای دریافت اخبار کهنوش نام، نام خانوادگی،شهرک سکونت، تحصیلات را به شماره 5000467754313 پیامک کنید
-هدف ما معرفی کامل و علمی از روستای کهنوش (Kohnuš) واقع در شهرستان تویسرکان، استان همدان است.
- بخشی از مطالب وبلاگ، از کتاب 1000صفحه ای "کهنوش" است که به قلم پوریا گل محمدی(شاعر،پژوهشگر و مردم شناس) در تهران نوشته و در مرحله ویرایش برای انتشار است.
- اطلاعات و اخبار خود از کهنوش و کهنوشی ها را برای انتشار به وبلاگ ارسال کنید.
- هر نوع استفاده از مطالب این ویلاگ تنها با اجازه نویسنده مجاز است.
ایمیل تماس: atiban22@yahoo.com
همراه پوریا گل محمدی: 09127754313
شماره حساب بانکی صندوق دوستداران کهنوش: 108251409 بانک تجارت به نام شهرام اسدبیگی
شماره کارت صندوق جمعیت دوستداران کهنوش: 6037991841847811 بانک ملی ایران، به نام علی اصغر گل محمدی
لینک های مفید
امکانات وب