X
تبلیغات
کهنوش

کهنوش
کهنوش Kohnuš،بخش مرکزی،دهستان خرمرود، شهرستان تویسرکان، استان همدان 
قالب وبلاگ

پوریا گل محمدی (کارشناش ارشد انسان شناسی): گاهی در اینترنت می گردم تا ببینم در مورد کهنوش چه چیزهایی نوشته یا گفته شده است. در یکی از این جستجوها به مطلبی برخوردم که بسیار دردناک و غم انگیز بود. نویسنده حرف هایی را گفته که خیلی از ما می دانیم و جرئت گفتن یا علاقه ای به گفتنش نداریم. او بر خلاف ما که دوست داریم مدام زیبایی های روستایمان را نشان دهیم، حقیقتی را بیان می کند که متاسفانه خیلی از ما آن را جدی نمی گیریم.  در زمان جمع آوری اطلاعات برای نگارش کتاب کهنوش وقتی حرفی از دشنام ها وآداب ورسم های اشتباه گذشته می شد، برخی می گفتند: این حرف ها را در کتاب نیاوری بد است، ما را مسخره می کنند. آیا پنهان کردن و یا حذف حقیقت باعث بزرگی و پیشرفت انسان ها و جامعه آنها می شود؟ اگر ما از گذشته خود و اشتباهات آنها آگاهی نداشته باشیم چگونه می توانیم راه درست را پیدا کنیم؟ می گویند "نلسون ماندل"رهبر بزرگ آفریقا و سیاهان دنیا، زمانی که فرزندش از بیماری ایدز درگذشت، شجاعانه این موضوع را مطرح کرد و این در حالی است که در افریقای جنوبی و بسیاری از کشورها مردم این بیماری را پنهان می کردند. نوشته اند« ماگاكاتو ماندلا 54 ساله‌ فرزند بزرگ‌ نلسون‌ماندلا وقتی بر اثر ايدز جان‌ خود را ازدست‌ داد و نلسون‌ ماندلاي‌ 86 ساله‌ را عزا دار كرد.  نلسون‌ ماندلا بعد از مرگ‌ پسرش‌ در مراسم‌ خاكسپاري‌ وي‌ خواستار مبارزه‌ هر چه‌ بيشتر با ايدز و آگاهي‌ جوانان‌ با اين‌ بيماري‌ وحشتناك‌ شد. و در اين‌ مراسم‌ گفت‌: بگذاريد از ايدز آشكارا سخن‌ بگوييم‌ و آن‌ را نپوشانيم‌. اين‌ بهترين ‌راه‌ براي‌ عادي‌ ساختن‌ اين‌ بيماري‌ و علاج‌ جستن‌براي‌ آن‌ است‌.»

وقتی انسانی به بزرگی ماندلا مشکلی را که خیلی ها پنهان می کردند و همین پنهان کاری داشت مردم آفریقا را از بین می برد به جای پاک کردن یا پنهان کردن، با مطرح کردنش از همه جهانیان کمک خواست تا برای آن درمانی پیدا کنند.

من فکر می کنم ما هم نباید مشکل فقر و بیماریهایی مثل ناتوانی های ذهنی و جسمی را که در روستا داریم پنهان کنیم. بلکه باید با مطرح کردن آن از دیگر همشهریانی که توانایی کمک علمی و مادی دارند درخواست یاری نماییم. البته چنیدن سال است که با آمدن خانه بهداشت جلوی بسیاری از بیماری های عفونی در روستا گرفته شده و تعداد کودکانی که دچار بیماری های ناعلاج جسمی و ذهنی می شوند بسیار کاهش یافته است که در همینجا باید از افراد فعال در خانه بهداشت و بخش درمانگاه کهنوش قدردانی و تشکر کرد. اما هنوز مردان و زنانی هستند که اکنون در سن جوانی یا پیری به سر می برد که در گذشته بیمار شده و هنوز نیز با بیماری خود در حال زندگی کردن هستند. زندگی آنها به سختی می گذرد و خانواده های آنها مشکلات زیادی دارند که وظیفه ماست کمکشان کنیم. در مطلبی که یک گزارشگر حاضر در کهنوش نوشته است اشاره ای کرده است به این افراد. ضمن اینکه این مطلب را می خوانید، فکر کنید که ما چه کاری می توانیم برای این افراد در روستا کهنوش انجام دهیم.؟

 

 روستایی بیمار به نام "‌ کهنوش " 1

نویسنده: مهدی درویش ، مسئول و خادم صندوق خیریه حضرت امیرالمومنین(ع)

 

بسمه تعالی

روستای کهنوش ؛ سیاه سیاه یا سفید سفید

کهنوش که تقریبا از دورترین روستاهای تویسرکان به حساب می آید در حدود 49 کیلومتری شهر تویسرکان و در شمال غربی این شهرستان و در منطقه خرم رود و در مجاورت وردآورد و در مسیر اسدآباد واقع شده است .

کهنوش که در گذشته نه چندان دور ، بزرگ ترین روستای تویسرکان به شمار می رفت در بدو ورودش به نقل از سخنوران و ساکنین و اطرافیان و دیگر شهروندان تویسرکانی ، از پرورش ، تربیت و تحویل اساتید ، معلمان ، دبیران و مدیران متبحر و مجرب و رده اول به سراسر استان همدان و شاید فراتر از آن دیگر استان های ایران زمین خبردار شدیم و برای ما بسی مباهات بود که همای سعادت بر شانه ما لانه گزید تا پای به این دیار سراسر فرهنگی بگذاریم و قدوم مان را تبرکی بخشیم .

و اما ...

و اما اکنون که گذر زمان مشکلات اشتغال و متعاقب آن معضلات اقتصادی را ارثیه وارثان قرار داده است ، سبب ساز اسباب درد سر و در پی آن اثاث کشی و کوچ کثرت این مردمان به دیگر نقاط شده است.

در سیر این افکار بودم که ناگاه پس از ورود به روستا ، گوئیا احساس کردم که این خاک و این سرزمین نفرین شده است و از زمین و زمان بر آن بلا می بارد و گوئی تمام معادلات و افکار من در خصوص کوچ فرهنگیان از دامن مادر فرهنگ پرور کهنوش بر هم ریخت و شاید علاوه بر دلایل ذکر شده دلیل دیگری نیز بر هجرت فرهنگیان و خلوت فرهنگستان وجود داشته باشد .                   

اخباری تأسف برانگیز که با ورود به منازل روستائیان ،‌ شک مان به یقین مبدل گشت و بر حس درد گرفته و غم گرفته ام آفرین گفتم که چه خوب مصیبت این خاک را به واقع لمس نمود.

خانه هایی با بچه های معیوب ... منازلی با فرزندان درد کشیده ... عصری صنعتی و مدرن و پیشرفته و مدعی و سراسر لبریز و سر ریز  از تکنولوژی و علم و پزشکی فوق مدرن اما با نسلی مفلوج و معلول و ...                                                       

دختر و پسرانی با قد و بالایی رعنا و برنا که هیچگاه در تخیل خویش ، خیالات آینده ای سیاه و به دور از امید را نیز نمی پروراندند . آینده ای که در سن آرزوها ، سن جوانی ، سن شور و نشاط ، سن 18 سالگی زمین گیر و مفلوج شوند . دست ها ، پاها ، نم نمک تحلیل رفته ، ضعیف شده ، بی حس و بی حرکت شده ، از کار بیفتند و در نهایت زمین گیر شوند و نگاه شان به دستان یاری رسان دیگران دوخته شود که شاید یک زمانی ، یک کسی ، یک جایی ، یک نیم نگاهی به آنها بیاندازد و یاری شان نماید .

ضعف و از کار افتادن دست و پاها از یک سو ، لکنت و ضعف در زبان در صحبت کردن و لرزش شدید دستان و شاید مشکلات ایجاد شده در مغز نیز از سوی دیگر ، این فرزندان را در رنج و درد فرو برده است . فرزندانی معصوم که هیچگاه حتی در رویاهای کودکانه و نقاشی های روزگار نوزادی و نوپایی شان نیز این روزگار را تجسم و تفکر نمی نمودند . فرزندانی که حتی برای برآورده نمودن کوچک ترین حاجات شان نیز باید دیگران آنها را یاری نمایند ؛ پدران پیر و سالخورده ، مادران خمیده و فرسوده و یا شاید برادری و یا خواهری و یا همسری و یا ...                                                          
خانه هایی که از شور و نشاط و سر و صدای بچه هایش خبری نیست و انگار در این منازل ، هیچگاه هیچکس سکنا نگزیده است و گوئی وادی خاموشان است و اما با گام های خسته و لرزان پا فراتر گذاشته با اذن دخول ، وارد می شویم و دخترانی را می بینیم که به همراه مادر پیرشان روزگار را سپری می کنند.

آنها خاموش و غرق در درد ، مادر ناخوش و غرق در حرف . حرف هایی از دل ، از درد ، از بی کسی ، از تنهایی ، ... دخترکانی که اکنون در اوان جوانی اند و نیز شاید بعضی از آنها جوانی را سپری کرده و اما نه گوش شنوایی دارند و نه زبانی گویا . کر و لالانی که حتی شرایط خانواده و فرهنگ فقیر نوین ، توان مالی و بُعد مسافت به ایشان اجازه شرکت در کلاس های مخصوص را نداده و شاید نتوانند حرف دل شان را به دستان گویایشان جاری و به مخاطب انتقال دهند و نیز شاید حتی به دلایل مطروحه سواد خواندن و نوشتن را نیز از اینها دریغ نمودند و آنها را در تاریک مطلق بی ارتباطی محبوس و محصور کردند .

مهدی درویش : نگارنده ، هدف از قلم زدن را مطلع نمودن طالبان یاری و حاملان مادی جهت رجوع به تربت پر از تب و درد عنوان می کند و نیز بیداری خواب رفته هایی که شاید بیداری در مسئلت شان نیست ولی باید با مدد همدیگر آنها را به هر طریق ممکن بیدار و هوشیاری نماییم .

و اما ...  
و اما درد دیگری که در این خانواده های کر و لال وجود دارد این است که برادران این دختران ، علیرغم این که سالم و شنوا و گویا هستند ولی پس از ازدواج و فرزند دار شدن ، متأسفانه فرزند دخترشان نیز از نعمت شنوایی و گویایی محروم به این دنیا پا می گذارد و یک کرولال دیگر به جمع این کره خاکی افزوده می شود.                            
و نیز خانه های با فرزندانی دست به گریبان با مشکلات ذهنی خفیف و یا شدید . فرزندانی که نمی دانم چوب ندانم کاری های چه کسانی را می خورند و تازیانه روزگار را از بابت خطای چه کسانی متحمل می شوند که این چنین در تنگنای فقر مالی ، باید فقر سلامتی را نیز تجربه نمایند . فرزندانی که خود یک پا مرد شده اند . فرزندانی که چه زود پیر شده اند . فرزندانی که از شیطنت های بچگی چه زود فاصله گرفته و اندر مشکلات غم و درد و اندوه و بیماری غرق شده و همچون قوطی حاوی برگه اسرار در بی کسی و ناکسی غوطه می زنند.

نگارنده ، هدف از قلم زدن را مطلع نمودن طالبان یاری و حاملان مادی جهت رجوع به تربت پر از تب و درد عنوان می کند و نیز بیداری خواب رفته هایی که شاید بیداری در مسئلت شان نیست ولی باید با مدد همدیگر آنها را به هر طریق ممکن بیدار و هوشیاری نماییم .

امید بر‌ آن داریم تا در موازات مددرسانی ها و کمک های همیشگی و مردمی کمیته امداد تویسرکان و مرکز بهزیستی شهرستان ، دیگر ارگان های مربوطه نیز قدم بر این مسیر خطیر نهاده و راه را برای بهبودی و بهروزی این فرزندان میسر نمایند و امیدواریم  که در این عصر پیشرفت علم و صنعت و پزشکی ، تحقیقاتی بر این سرزمین صورت گیرد تا اولا ضمن ریشه یابی این مصائب و معضلات و بدبختی ها ، از ازیاد و زایش آن جلوگیری گردد و در ثانی در درمان این فرزندان مبتلا شده ، راه چاره ای را چاره سازند که در عین زندگی ساده و بی آلایش شان دردهایی را متحمل می شوند که برای ما حتی متصور شدنش درد است و رنج است و ...

                                                                                     با تشکر

                         

منبع: http://amirelmomenin.blogfa.com/post-369.aspx

نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 19:7  توسط مهدی درویش

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 15:42 ] [ کهنوشی ها ]
ارسال کننده: اسدبیگی

اين ضرب المثل چه وقت به كار مي رود؟

اَمار خالی، كيله ی بی تَه، بِپِيمُ
امار = انبار
كيله = پيمانه، كيله ي بي ته = پيمانه بدون ته( بي انتها)
بپيمو = پيمانه كن.


مسعود کرمی: زمانی که چیزی نداری و به دیگران وعده بخشش می دهی

[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 14:18 ] [ کهنوشی ها ]

      


به گزارش خبرنگار کهنوش: پارپیرار ماهنامه  52 صفحه ای رنگی با موضوعات نوروز در اقوام مختلف ایرانی و همچنین مقالات مختلفی در حوزه فرهنگ و هنر مازندران با زمینه فرهنگی، اجتماعی ویژه نوروز 1393 منتشر شد.

دراین شماره از نشریه دو عکس از بهمن رحیمی کارشناس ارشد مردم شناسی به چشم می خورد که در ارتباط با کهنوش و کهنوشی هاست.  عکس نخست مربوط به مصاحبه پوریا گل محمدی با زنده یاد گردعلی کرمی در مورد نوروز است و عکس دوم تصویر آرامگاه زنده یاد عباس کرمی در قبرستان کهنوش است که شمعی کنار آن  روشن کرده اند.

بهمن رحیمی تاکنون سه سفر به روستای کهنوش داشته و از علاقه مندان به  این روستا و فرهنگ آن است. وی تاکنون عکس هایی از کهنوش را در نمایشگاه های میراث فرهنگی به نمایش گذاشته که قابل توجه هستند.

صاحب امتیاز نشریه پار پیرار موسسه فرهنگی هنری پارپیرار و مدیر مسئول فرهود جلالی کندلوسی و زیر نظر شورای سردبیری آقایان دکتر جواد نیستانی، دکترامین نعیمایی عالی، دکترسید مهدی موسوی، دکترمرتضی رضوانفر، دکترعلیرضا حسن زاده، فرهود جلالی کندلوسی، دکترغلامحسین بیابانی، مجید اسدی، علی آقابابا می باشند.

پایان پیام

[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 13:56 ] [ کهنوشی ها ]
امین میرزایی پرسیده

آیا  در اصطلاح رایج بین مردم کهنوش به سکه ای که از داخل گِرده در میآد «مِ +شی + نهَ = مشینه» گفته میشه.

اگه اشتباه گفته ام لطفاً تصحیح کنید.

--------------

مهدی کرمی معروف به شاه عیدی 60 ساله:

مَشینَ - mašina : چوب کوچک خشک انگور. چوب خشک کوچک انگور که برای اندازه گیری شیر داخل ظرف یا در گرده شب عید استفاده می شود.


[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 12:26 ] [ کهنوشی ها ]


بخور تا اَ وَرِت بومونه
یعنی چه؟

مدیر وبلاگ: این مثل کهنوشی را یکی از همشهریان  به نام "سام"در بخش نظر دهندگان نوشته است. لطفا هر کسی معنای این مثل را می داند در بخش نظر دهندگان بنویسد


مسعود کرمی فرزند جلال 38ساله : وقتی کاری را بدون مشورت انجام می دهند و نتیجه خوبی به دست نمی آید این مثل را برای فرد اشتباه کننده به کار می برند

علی گل محمدی فرزند ارزان 75 ساله: حالا که کاری بدی کردی نتیجه اش را خواهی دید و باید پس بدهی

رضا کرمی از اسدآباد : بیشتر برای سرزنش فرد خطاکار بکار می رود، یعنی حالا که کار اشتباهی انجام دادی باید تاوانشم پس بدی .تقریبا معادل ضرب المثل، هرکی خربزه بخوره پای لرزش هم می شینه در فارسی می باشد

[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 13:19 ] [ کهنوشی ها ]


ارایه شناسنامه

نخستین شناسانامه 12 اسفند 1304 به نام امیر احمدخانی در اداره سجل احوال  تویسرکان صادر می شود. پس از  آن اهالی برای گرفتن شناسنامه اقدام می کنند. اهالی که پیش از این به نام پدر و اجداد شناخته می شدند باید برای خود نام خانوادگی تعیین می کردند. هرطایفه ای سعی کرد نام جد خود را با اضافه کردن حرف «ی» به عنوان نام خانوادگی در شناسنامه وارد کند. نوادگان گلمحمد نام خانواده گی گل محمدی را انتخاب کردند، نوادگان کرم ، کرمی  و نوادگان میرزا کریم ، کریمی و نوادگان اسدبگ یا اسدبی نام خانواده گی اسدبیگی و فرزندان عَبدل نام خانواده گی عبدلی.

  نخستین درخواست شناسنامه به نام امیر احمدخانی(کرمی) ثبت شده ثبت احوال تویسرکان

عده ای نیز برای گریز از سربازی یا به سفارش کدخدا یا به صورت اشتباهی نام خانوادگی دیگری برای خودشان انتخاب کردند.

«ما هم فامیل اصلی مان كرمی است. پدر من وقتی می خواست «سجل» بگیرد، اینجا نگرفت، رفته بود اُشتران. حمزه خان كه خرش می رفت و بُروبُرویی داشت، می گوید برای اینكه نتوانند بچه را در كهنوش پیدا كنند و ببرند سربازی، فامیلی ات را عضو كن. پدرم هم گوش كرد گذاشت روهینا. وقتی اسمم در آمد برای سربازی، چهار پنج سال آمدن كهنوش نتوانستند مرا پیدا كنند. " پاكار" كه شد كدخدا، رفته بود آنجا گفته بود من می دانم چه كسی است. مامور را آورد در حیاط ما و گفت این است.»

                                                                                      (گفت وگو با آقای روهینا، 90 ساله، ساکن کهنوش)

تصویری از شناسنامه ها به دست نیامد اما در تصویر موجود در ثبت احوال تویسرکان بالای  نخستین برگه درخواست شناسنامه نشان شیر و خورشید دارد و زیر آن نوشته«وزارت داخله، ورقه اظهار نامه ، سجل احوال» نمره اظهار نامه یک است . اگرچه این برگه عکس ندارد اما درخواستهای دیگر در سالهای بعد دارای عکس هستند.

منبع: کتاب کهنوش نوشته پوریا گل محمدی

[ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ] [ 18:58 ] [ کهنوشی ها ]

[ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ] [ 22:48 ] [ کهنوشی ها ]


شعری را که در ادامه می خوانید حاصل ذوق همشهری کهنوشی و خوبمان سرگرد علی اسدبیگی است که از کرج برایمان ارسال کرده اند.

کهنوشیم کهنوشی همه موءن باهوشی

او هواش باصفا مردمونش با وفا

 از دائی جو تا کاسا از منوهه تا خوردا

همه ش سبزو باصفا بیاین بینید کهنوش ما

مردمونش مهمون نوازن وا خوو بد مسازن

 همه شو سواد دارن یه دله پاک دارن

ا قدیمو ندیما هی موگفتن وری ما

 درس بوخون باسواد شی تا وری خوت کسی شی

ای افتخارمونه  کهنوش داهاتمونه


[ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ] [ 22:44 ] [ کهنوشی ها ]

باسلاو خسته نباشید
ازاین که افتخارات این روستای فرهنگی را معرفی می نمایید از شما ممنونیم.قبل از ارائه مطالبی درخصوص ایشان لازم است از پدر بزرگوارشان، حاج آقارضا اسدبیگی که از بنیانگذاران فرهنگ و ادب روستا و شهرستان بوده اند یاد کنیم.دانشمندی فرزانه که متأسفانه ما شاگردانش و هم ولایتی ها قدر ایشان را ندانستیم.پدرم می گویدباوجود این که بارها ازطرف اداره فرهنگ (آموزش و پرورش)پیشنهاداتی برای انتقال و خدمت در مرکز شهر به آن بزرگوار شده بود اما به دلیل تعصب و احساس وظیفه،ماندن و تربیت نوجوانان و جوانان کهنوشی را ترجیح دادندو بارها برای گرفتن حق و حقوق کهنوشی ها(نصب آنتن تلویزیونی،تأسیس مدرسه راهنمایی،ساخت خانه فرهنگ روستایی و زمین ورزشی و کسب افتخارات علمی دانش آموزان کهنوشی) با مسئولین وقت رایزنی و بحث می کردند. در سالهای پایانی حیات نیز درمورد دغدغه ای که برای آینده جوانان و روستا داشت هم صحبت شده بودیم. وظیفه ما زنده نگهداشتن یاد و ادامه راهشان است.
واقعا جای تأسف است که با وجود افرادی همچون حاج صدراله اسدبیگی که بیش از سی سال خدمت صادقانه فرهنگی در سمت هایی نظیر مدیرکل کانون ایلام و کرمانشاه و معاون فرهنگی و هماهنگی استانهای کانون کشور با افتخارات فراوان دارند مسئولین شهرستانی، استانی و نمایندگان مجلس ما افراد ضعیف ، غیربومی و صرفا سیاسی باشند. جای بسی تأمل دارد

       نویسنده :دوستدار کهنوش


-------------------
مدیریت وبلاگ: دوست گرامی باعث خوشحالی خواهد بود که یکی از فرزندان یا شاگردان آقارضا اسدبیگی مطلبی از زندگی ایشان همراه عکسش برای چاپ در سایت ارسال نماید.

[ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ] [ 13:30 ] [ کهنوشی ها ]

سلام ...

 برخی مشکلات رو انسان وقتی می بینه وجدان درد می گیره . معظلات و نابسامانی هایی در کهنوش هست، ولی به یکی از آنها اشاره می کنم و شما نیز زحمت بکشید در سایت اعلان و منتشر کنید .
تعطیلات نوروز به کهنوش رفته بودم که شب جمعه به مزار شهدا رفتم اما...

بدان که عاقبت امر ما همگی باید دنیا را وداع کنیم و کوس رحلت بر بندیم .
مگر گذشتگان و مردگان ما حرمت ندارد ؟
مگر نباید احترام به آنها بگذاریم ؟
مگر نه اینکه عزیزان ما آنجا دفن شده اند؟
مگر مگر مگر
چرا باید روی قبور پر از زباله و فضله سگ و گربه و گوسفند باشه ؟
چرا باید دامداران گوسفنداشون رو از روی قبرها تردد بدن؟
چرا مردم زباله و نخاله و (!) رو باید روی قبرها بریزن ؟
چرا مردم تا این حد بی معرفت شده اند؟
و هزاران چرای دیگر ...

خواهشمندم که این مهم را با انتشار در سایت به اهالی کاملاً تصریح کنید که به جد از ریختن زباله و تردد حیوانات خوداری نمایند.
آیات و روایات متعددی در خصوص احترام مرده گان وجود دارد تا جایی که در عرف کشورمان نیز از آن به «بهشت زهرا و رضا و...» تعبیر شده است .
با مشاهده ی این منظره از مکان مزبور به روستاهای اطراف رفتم و مزار شهدای آنها را مشاهده کردم .
با ساس فراوان و تبریک سال نو برای شما.
منصور به نصر ناصر یکتا باشید.

                                                                                                             
امین میرزایی
                                                                                                        

[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 17:49 ] [ کهنوشی ها ]


سعدی اسدبیگی


صدراله اسدبيگی با نام مستعار سعدی، متولد1343تويسركان در استان همدان است. وی فرزند مرحوم رضا یکی از نخستین معلم های کهنوش است.او فارغ التحصيل رشته ي هنر در مقطع كارداني وكارشناس معماري ومرمت آثارتاريخي از دانشگاه هنراصفهان و كارشناس ارشد مديريت دولتي است. در کارنامه وی 12 سال مديریت كانون در استان هاي ايلام و كرمانشاه و مدير نمونه در سال هاي80 و81 در جشنواره‌ي سراسري شهيد رجايي . معاونت فرهنگي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در تهران دیده می شود.

اسدبیگی پس از بازنشستگی به مدیریت سرای محله پونک در تهران برگزیده شد و هم اکنون در آنجا مشغول فعالیت است.

بخشی از دیدگاه های اسدبیگی در گفت با رسانه های ایران

 

گفت و گو با خبرگزای کتاب ایران

پژوهش‌هاي مبتني بر جست و جوهاي اينترنتی، كودكان و نوجوانان را از تفكر عميق، استفاده از منابع و مطالعات تحقیقاتی عمیق باز مي‌دارد.

به‌ گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، صدرالله اسدبيگي معاون فرهنگي كانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که دیروز(دوشنبه ۲۵ آذر) در آيين اهدای جوايز پژوهشگران برگزيده كانون سراسر كشور سخن می‌گفت، با بيان اين مطلب از مربيان كانون خواست اين مسئله را به عنوان آسيبي جدي در حوزه پژوهش مورد توجه قرار دهند

وي بر اين نكته تأكيد كرد كه اينترنت مي‌تواند به عنوان يك ابزار به كودكان در راه پژوهش كمك كند؛ ولي صرف جست و جو در اينترنت و كنار هم گذاشتن مطالب به عنوان يك پژوهش، باعث مي‌شود تا كودكان به تحقيقات ميداني و مصاحبه كمتر توجه كنند و اين ارزش كار پژوهشي را پايين مي‌آورد
معاون فرهنگي كانون در ادامه افزود: نظام آموزشي و تعليم و تربيت كشور به كانون براي ارايه راه‌ها و شيوه‌هاي جديد و خلاقانه چشم اميد دوخته است که اين به پشتوانه فكر و پژوهش نياز دارد.

 اسدبيگي نيازسنجي موضوع‌هاي پژوهشي، تهيه شيوه‌نامه براي فعاليت‌هاي پژوهشي و استفاده از اعتبارات ‌استاني را براي توسعه فعاليت‌هاي پژوهشي و به دنبال آن ايجاد پويايي و تحول در فعاليت‌هاي كانون ضروري دانست



1 دی 1387

دبیر جشنواره قصه‌گویی: امسال، از داستان هاي قرآني و مذهبي می‌گوییم


دبیر دوازدهمین جشنواره قصه‌گویی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مهمترین ویژگی امسال این جشنواره را پرداختن به داستان‌های مذهبی و قرآنی عنوان کرد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، صدرالله اسدبیگی با بیان این مطلب گفت: ویژگی جشنواره دوازدهم پرداختن به داستان‌هاي مذهبي و قرآني است و ما خوشحاليم كه پيشنهاد اين موضوع با استقبال عموم مواجه شد

وی افزود: قصه‌گويي از ديرباز از ابزارهاي تربيتي مربيان بوده است و وجود قرآن و آيات شريفه مويد اهميت قصه و قصه‌گويي است.
به گفته اسدبیگی حضور انديشمندان، برگزاري ميزگردها، دعوت از میهمانان بین‌المللی و برپایی نشست‌هاي تخصصي از راهكارهایی هستند كه مي‌توانند باعث رشد کیفی قصه‌گویی در کشور شوند.

وی تصریح کرد: اصلی که در قصه‌گویی وجود دارد و قابل تغییر نیست، کلام ساده انسان است. کلامی که باید به‌صورت چهره به چهره منتقل شود تا دو انسان بتوانند با هم‌دیگر ارتباط برقرار کنند

دوازهمین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان صبح شنبه ۳۰ آذر در اصفهان آغاز شده و تا سه‌شنبه ۳ دي ادامه دارد.

در این جشنواره قصه‌گویانی از سراسر ایران به همراه قصه‌‌گویان ۱۰ کشور به میزبانی کانون پرورش فکری كودكان و نوجوانان اصفهان به رقابت می‌پردازند.

 

پایان پیام /



[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 0:13 ] [ کهنوشی ها ]


سلام ...
جاتون خالی نیمه دوم تعطیلات نوروزی رو روستای "کهنوش" بودیم ...
خیلی خیلی خوش گذشت،چند نکته ذهنم رو در روستا مشغول کرد که لازم می دونم به عنوان یک همشهری بهشون اشاره کنم و از همه هم روستاییهامون بخوام بهش فکر کنند و نظرشون رو بگن و هم در صورت امکان عملا" کاری رو انجام بدهند :
1- اول اینکه به خاطر برف و سرد شدن ناگهانی هوا امسال بسیاری از درختها رو سرما زد و به نظر می رسه امسال آلو و گردو و زرد آلو نباشه ،پس اگر از همشهریها کسی در اداره بیمه و یا جهاد کشاورزی هست یه همکاری و هماهنگی بشه که باغداران بتوانند به راحتی درختهای خود را بیمه خشکسالی و حوادث کنند .
2- آب روستا هر سه روز در میان و به مدت 4 ساعت برای هر خانوار وصل می شه که این به هیچ وجه جوابگوی مصارف یک خانواده نیست و از شورای محترم و زحمتکش کهنوش درخواست می کنم هماهنگی کنند تا وضع بهبود پیدا کنه .
3- نظافت روستا به خصوص سر چشمه که محل تردد هستش و نیز سر قبرستان نامطلوب است که از دهیاری خواهشمندم رسیدگی کنند و همشهریان و مهمانان گرامی لطفا" رعایت کنند .
4- حمام عمومی روستا واقع در "محله لیجه" جنب منزل "آقای رحمان گل محمدی" از لحاظ نظافت بسیار نامطلوب و مبلغ 1500تومان برای شستشو با توجه به کیفیت داخل و نوع سوخت که "نفت سیاه" می باشد تناسبی ندارد و شورای محترم خواهشا" نسبت به نظافت و ترمیم داخل حمام و نیز گازسوز نمودن حمام جهت جلوگیری از آلودگی بیش از حد روستا اقدام نماید
موفق و پیروز باشید ...

                                                                                                        مهندس سعید گل محمدی

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 23:42 ] [ کهنوشی ها ]

1
به یک ضرب المثل "کهنوشی" اشاره میکنم که "مادربزرگم" دختر بس شهابی همیشه به آن اشاره دارد


خدا و خوم بیه ، تا ننم بره تنیر و بیا,بچم میمیره

khoda vee khom beya ... ta nanam bera tanir oo biya,bacham mimire ...

به این معنی است که انسان باید خودش برای زندگی اش تلاش کند و متکی به کسی نباشد،چرا که تا دیگران به فریاد او برسند کار از کار گذشته است

                                                                              فرستنده: مهندس سعید گل محمدی

 

2

خیا یه نُنی وِ خُم بِیَ؛ تا بِرِم نُن دُنِ نَنَم دیر مِشَ

خداوند به خودم نان بدهد بهتر است، تا بروم نان دانی (جای نگهداری نان)مادرم دیر می شود.  یعنی؛ خداوند اگر به خودم بدهد بهتر از این است که مرا محتاج خانواده ام یا دیگران کند. خداوند انسان را محتاج هیچ کس جز خودش نکند.

 

نکته: ضرب المثل دوم از کتاب کهنوش نوشته پوریا گل محمدی برداشت شده است

 

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 23:35 ] [ کهنوشی ها ]

مرگ دو کهنوشی در گردنه وهنان

قصه جالب و مستندی از پدرم دارم که حدود 60 سال قبل که وسایل نقلیه نبوده و مردم پای پیاده به شهر می رفتند سه نفر دوست 1- رجب(پدر نگارنده این یادداشت) 2-مرحوم حسن 3- مرحوم خیرم ، که نفر دوم وسوم برادر بودند، از گردنه وهنان سفر به همدان را پیاده شروع و به علت بوران وبرف دو نفر از آنان جان خود را از دست می دهند و پدرم اکنون که 86 سال طبق شناسنامه سن دارد وقتی تعریف می کند موهای بدن انسان سیخ سیخ می شود، این مثل خودمانی است یعنی غیره قابل تحمل می باشد. البته این خلاصه جهت یاد آوریست ولی اگر قصه را از زبان پدرم بشنوید خیلی جالب و به یاد ماندنی است البته با رضایت فرزندان دو نفر متوفی ذکرشده که جهت شادی روحشان من صلوات می فرستم. ضمنا این اتفاق نزدیک به عید نوروز بوده است.

 

کلوچه شب عید

مراسم خاصی در کهنوش بود و شاید هم اکنون نیز باشد و ان که مادران دروزهای عید کلوچه های عروسکی به تعداد اعضای خانواده میپوختند و یک سکه در یکی از عروسکها میگذاشتند این عروسکها به شکلها حیوانا ت وگرز و تفنگ بود و صبح روز 13بدر  بدون اینکه کسی بفهمد که سکه دربین کدام عروسک میباشد عروسکها را مادر به اعضای خانواده میداد  و بر این باور بودند که سکه در داخل هر عروسکی باشد روزی سال به نام نفری میباشد که عروسک به وی داده شده است و این برای من خیلی جالب بود که هرسالی که عروسک سکه دار به نام من می افتاد مادر م خیلی خوشحال میشد و میگفت سعدی روزی دارد.

 

                                                                                                              ازطرف  سعدی کرمی 

                                                                                                                            12/01/93

 

[ شنبه شانزدهم فروردین 1393 ] [ 2:18 ] [ کهنوشی ها ]

دومین دوره مسابفه سفره هفت سین کهنوشی یکم فروردین 1393 به همت صندوق تعاون جمعیت دوستداران کهنوش در حسینیه کهنوشی های شهرک صالح آباد تهران برگزار شد. گزارش تصویری این مراسم را در ادامه مشاهده نمایید.

برای مشاهده عکس ها در اندازه بزرگ روی آنها اشاره کنید

      

     

[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 1:55 ] [ کهنوشی ها ]

    

   

   

    

   

     

    


نخستین دوره مسابقه سفره هفت سین کهنوشی یکم فروردین سال 1389 به همن صندوق تعاون جمعیت دوستداران کهنوش در حسینیه کهنوشی ها در شهرک صالح آباد تهران برگزار شد. در این جشنواره علاوه بر برگزیده گان مسابقه سفره ؛ از خانواده،فرزند و عضو منتخب صندوق نیز تقدیر به عمل آمد.

گزارش تصویری حاضر مربوط به این مراسم است. 



[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 0:59 ] [ کهنوشی ها ]


یکی از مراسمات زیبا و مهم در کهنوش این است که نان محلی "گرده" می پزند و درون آن "سکه ای" قرار می دهند. پس از پخت و آماده شدن آن را به تعداد افراد خانواده قسمت و هر قسمت را به یک نفر می دهند. سکه ای که در نان بوده سهم هر فردی شود آن سال روزی بر سر آن فرد خواهد بود ... این عمل هر سال پس از سال تحویل انجام می شود و بسیار جذاب و خوب است


                                                                                                                ارسال کننده: سعید گل محمدی


مدیریت وبلاگ: اطلاعات خود را از این رسم در بخش نظردهندگان بنویسید تا منتشر کنیم.


[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 22:10 ] [ کهنوشی ها ]

1

عمه قزی ر دره
دی یه گرگی مچره
یاش یاش رپشتش
وا بیلکچه ز کشتش

                                ارسال کننده: فرزاد اسدبیگی


2


شعر شماره 20

عَمه قِزي رَ دِرَame qezi ra derā   (عمه قزی رفت دره)

دي يِ گُرگي مِچَرَ  di ye gorgi meĉārā(دید یک گرکی می چره)

يِوآش يِوآش رَ پُشتِش  yuâš yuâš ra pošteš(یواش یواش رفت پشتش)

وا بيل كِچَ زَ كُشتِش  vâ bil keĉā za košteš (با بیل کوچیک زد کشتش)

 

شعر شماره دو همراه با آوا نگاری از کتاب کهنوش نوشته پوریا گل محمدی آمده است


مدیریت وبلاگ: شما هم می توانید شعر، قصه، ضرب المثل، چیستان، کنایه و اصطلاحات کهنوشی را برای سایت ارسال کنید تا منتشر نماییم.

[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 20:16 ] [ کهنوشی ها ]

       

      

 

چندتا عکس از مراسم روز عید که مردم کهنوش در ساعات اولیه سال نو دربالای مزار شهدا و اهل قبور جمع می شوند و با همدیگر روبوسی و عید دیدنی می نمایند برایتان ارسال می کنم انشااله که بکار آید


هادی اسدبیگی - تهران

-------------------------------
مدیریت وبلاگ: دوستان می توانند اطلاعات خود را از روز اول عید در کهنوش، در بخش نظردهندگان بنویسند.

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 17:22 ] [ کهنوشی ها ]

با سلام و خسته نباشید خدمت شما و با کمال تشکر از راه اندازی سایت بسیار عالی و همچنین تبریک بمناسبت سال نو و نوروز باستانی . ایشالا صد سال وٍای سالا

یک ضرب المثل کهنوشی که خیلی جالب می باشد با زبان شیرین کهنوشی برایتان ارسال می کنم تا در بخش ضرب المثل ها از آن استفاده نمایید

مال وِچال     ......     صَحَو وِ دیار

                                                                                     با تشکر هادی اسدبیگی از تهران

--------
مدیریت وبلاگ: با تشکر از شما. دوستان می توانند از بخش نظر دهندگان معنی این ضرب المثل را بنویسند.

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 16:40 ] [ کهنوشی ها ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

-برای دریافت اخبار کهنوش به صورت پیامک شماره خود را به 50004646754313 پیامک کنید
-هدف ما معرفی کامل و علمی از روستای کهنوش (Kohnuš) واقع در شهرستان تویسرکان، استان همدان است.
- بخشی از مطالب وبلاگ، از کتاب 1000صفحه ای "کهنوش" است که به قلم پوریا گل محمدی(شاعر،پژوهشگر و مردم شناس) در تهران نوشته و در مرحله ویرایش برای انتشار است.
- اطلاعات و اخبار خود از کهنوش و کهنوشی ها را برای انتشار به وبلاگ ارسال کنید.
- هر نوع استفاده از مطالب این ویلاگ تنها با اجازه نویسنده مجاز است.
ایمیل تماس: atiban22@yahoo.com
همراه پوریا گل محمدی: 09127754313
امکانات وب